تفنگ در ايران بود . « 1 » شاردن عنوان مىكند كه سپاهيان قزلباش در جنگ با عثمانيان در دورهء حكومت شاه عباس اول در سال 1011 ق . ( 1603 م . ) از تفنگ استفاده مىكردند . او اشاره مىنمايد كه تا زمان اين جنگ قطعا از تفنگ استفاده نشده بود . « 2 » محمد حسن خان صنيع الدوله نيز مىپذيرد كه پيش از شاه عباس اول ، تفنگ در ايران به كار نرفته است . « 3 » محمد تقى دانشمند ديگر ايرانى نيز اين نظر را تصديق مىكند . « 4 »
ابو القاسم طاهرى دانشمند معاصر ايرانى با اعتقاد به استفاده از تفنگ در دورهء آققويونلوها مىنويسد تا زمان سالهاى اوليهء حاكميت صفويان و اشارهء الساندرو به تفنگ در سال 978 ق .
( 1571 م . ) اطلاعاتى در خصوص اين سلاح آتشين در منابع وجود ندارد . نويسنده اين مسئله را با قطع ارتباط ونيزيان و حكومت صفوى مربوط مىداند . اين نظريه را خانبابا بيانى نيز مطرح مىكند . بيانى معتقد است كه صنعت توپريزى در ايران اولينبار توسط برادران شرلى در 1006 ق . ( 1598 م . ) به قزلباشان آموخته شد . « 5 »
نخستينبار ولاديمير مينورسكى نظريهاى را در خصوص توليد سلاحهاى آتشين در ايران و آذربايجان ارائه كرد . او با استناد به كلمهء « توپريزى » در كتاب تاريخ عالمآراى امينى ( ورقهء 174
A
) نوشتهء فضل اللّه روزبهان خنجى مىنويسد كه مفهوم « توپ ساختن » اين فكر را به ذهن متبادر مىكند كه چون حمل توپ مشكل بود ، توپ را در محل مىساختند و به تكيهگاه چوبى تكيه مىدادند . « 6 » امير خليل صوفى بكتاش فرماندهء سپاه سلطان يعقوب نيز در سال 894 ق .
( 1489 م . ) به هنگام محاصرهء دژ تفليس ، در آنجا توپ ريخته بود . در همان اثر عباراتى چون « توپ ساختن » و « توپ آتش انداخت » وجود دارد . « 7 »
اصطلاحات كمان رعد ، كشك انجير و ضربزن با توپ عوض شدند . حسن بيگ روملو در سدهء شانزدهم ميلادى اصطلاح توپ را مترادف با ضربزن استفاده كرده است . « 8 » اوزون حسن
هامش
( 1 ) . خلاصة التواريخ ، نسخهء اول ، ورقهء 34A) ، نسخهء تهران ، ورقهء 44 .
( 2 ) . شاردن ، همان ، ج 2 ، ص 402 .
( 3 ) . ناصرى ، مرآت البلدان ، ج 1 ، ص 360 .
( 4 ) . محمد تقى ، گنج دانش ، تهران ، 1305 ق ، ص 195 .
( 5 ) . ابو القاسم طاهرى ، تاريخ سياسى و اجتماعى ايران ، ص 166 - 167 ؛ خانبابا بيانى ، « معرفى يك نسخهء خطى » ، مجلهء بررسىهاى تاريخى ، 1350 ، ش 6 ، ص 143 ، 145 ؛ خانبابا بيانى ، تاريخ نظامى ايران در دورهء صفويه ، تهران ، 1353 ، ص 175 .
( 6 ) . مينورسكى ، همان ، ص 88 - 89 ، 116 .
( 7 ) . همان ، ص 51 ، 88 - 89 .
( 8 ) . احسن التواريخ ، ص 39 .