بزنند : « اين است سزاى كسى كه بر شاه طغيان كند . » « 1 »
نسوى ، شمس الدين طغراى را شخص « ديندار ، نگهدارندهء جانب رعيت و مانع گرفتن ماليات بيش از توان مردم تبريز » مىشناساند « 2 » ، و در جايى ديگر او را « حاكم بر جان و مال تبريزيان » معرفى مىكند . « 3 » در اصل نظر دوم به حقيقت نزديك است . نسوى تلاش مىكند شورش عليه جلال الدين را تكذيب نمايد . او مىنويسد : از آنجا كه شمس الدين جانب اهالى را نگه مىداشت ، مأموران جلال الدين از او ناراضى بودند . درست به همين علت براى اينكه او را از چشم جلال الدين بيندازند ، شايعهء شورش را مطرح كردند . « 4 »
اگرچه نسوى سعى دارد اين شورش را انكار كند ، اما از دستگيرى « فرومايگان » و « اوباش » و فرستادنشان به نزد جلال الدين سخن گفته است . « 5 » از همين مطلب و همچنين نوشتهء ابن اثير آشكار مىشود كه حقيقتا در تبريز شورش عليه جلال الدين و مأمورانش رخ داده بود . شورشيان كوشيدند اختيار شهر را در دست بگيرند . « 6 » در شكست شورش كه شعار آن برپايى حكومت اتابك بود ، خيانت اعيان نقش اساسى داشت . بدين ترتيب كه پس از خاموشى عصيان سيصد نفر از اعيان تبريز نزد جلال الدين رفتند و به مدح او پرداختند . « 7 » چون جلال الدين در 628 ق .
( 1231 م . ) كشته شد ، سپاه او سه قسمت گرديد و قسمتى در تبريز ماند . اهالى تبريز كه از ستمكارى مأموران جلال الدين به تنگ آمده بودند ، آنان را كشتند .
در دورهء حكومت ارغون ، امير هلاكو ، شخصى به نام شرف الدين خوارزمى در تبريز ماليات زيادى به نام « بقاياى مال » از مردم مىگرفت . جوينى مىنويسد : « ستم از حد گذشته بود . در هر خانه شكنجه جريان داشت . » « 8 » نويسنده اضافه مىكند : « حتى از بيوهزنان و يتيمان نيز ماليات مىستاندند . « 9 » درست در اعتراض به همين مسئله عدهاى از بيوگان و يتيمان در جلوى دربار ارغون جمع شده و داد و فرياد كردند . خواستند تا به خودسرى و ستمكارى مأمورانش پايان
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . همان ، ص 161 .
( 3 ) . همان ، ص 163 .
( 4 ) . همان ، ص 161 .
( 5 ) . عامهء تبريز را سوداى خلافت در سر افتاده . ( نك : نسوى ، ص 161 . )
( 6 ) . همان ، ص 331 .
( 7 ) . همان ، ص 165 .
( 8 ) . جوينى ، تاريخ جهانگشا ، ج 1 ، ص 143 - 144 ، ج 2 ، ص 276 - 277 ؛ عليزاده ، همان ، ص 258 - 259 .
( 9 ) . جوينى ، تاريخ جهانگشا ، ج 1 ، ص 143 - 144 .