- ( خوب ) واضح مىكند . فرمود :
« حقيقة ! خدا از بندگانش ، معصيت و نافرمانى خواست ! و إراده نكرد . و فرمانبرى و طاعت خواست ، و از آنها إراده نمود . چون ؛ مشيّت ، مشيّت [ أمر ] است و مشيّت [ علم ] . و إرادهء او ، إرادهء [ رضا ] است و إرادهء [ فرمان ] - فرمان به طاعت و رضا به إطاعت -
و گناه و معصيت را خواست ! يعنى : به نافرمانى و معصيت بندگانش عالم شد ! و آنها را به آن فرمان نداد . »
و ممكن است چنين گفته شود كه : مراد از مشيّت - در ايندو حديث ، - مشيّت حادث [ بمعنى : إرادهء إختيار ] باشد ، بنحويكه ؛ خواهيم گفت . نه به معنى [ إرادهء حتمى ] .
معانى ديگرى ( نيز ) وجود دارد ، كه إرادهء برخى از آنان ممكن است . و علّامهء مجلسى ، آنها را - بتفصيل - بيان كرده است . « 1 »
استاد حديث - فيض كاشانى - در بيان حديث أوّل گفته است :
« راز اين سخن ! و سرّ مطلب ! اينست كه ؛ براى خدا سبحانه و تعالى ! دربارهء بندگانش دو فرمان است :
فرمان إرادى إيجابى ، و فرمان تكليفى إيجابى .
[ فرمان إرادى إيجابى ] ، بدون واسطهء پيامبران عليهم السّلام است . و نافرمانى و عصيان ، در او راه ندارد . و آنچه از او ، خواسته شده ، واقع شدن [ مأموربه ] است « 2 » و با مشيّت پروردگار ، هماهنگ است و موافق ! .
هرگاه مشيّت حق ! إيجاب كند ، آن واقع شود ، و گرنه ، نه ! . البتّه ! از مشيّت او ! سر باز نميزند . و بناچار ، وقوع [ مأموربه ] مسلّم و حتمى است . و گفتار خداى عزّ و جلّ ! إشاره به اين واقعيّت است كه فرمود :
[ جز اين نيست ! كه فرمانش ( چنين است : ) هرگاه ؛ چيزى إراده نمود كه به آن گويد : باش ! ( بلادرنگ ! ) مىباشد . ]
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
« 3 »
و [ فرمان تكليفى إيجابى ] : بواسطهء پيامبران عليهم السّلام است . و آنچه از او خواسته شده - گهگاهى - وقوع [ مأموربه ] است ، نتيجة ؛ با مشيّت خدا ، هماهنگ است . و [ مأموربه ] - بىآنكه از آن ، سر ، باز زند - واقع شود . مانند أوامرى كه ؛ خدا ، بأفراد مطيع و منقاد ، تكليف كرده است .
و گاه باشد كه ؛ حقيقت مطلب ، بدون وقوع [ مأموربه ] است ! و اين ، بخاطر حكمت و مصالحى است كه ؛ به بندگان ، مربوط است . در اين صورت ؛ اين ، فرمانى است كه ؛ با [ مشيّت و إرادهء مزبور ] ، هماهنگ نيست . يعنى :
خدا ، به آن ، وقوع [ مأموربه ] را نخواسته و إراده نكرده است ! گرچه ؛ أمر و فرمان به او را خواسته و إراده نموده و فرمان داده است . و بدين جهت ، [ مأموربه ] واقع نشده است . » « 4 »
مخفى نماند كه ؛ اين بيان - در حدّ ذات خود - درست است . و حاصلش اينكه ؛
براى خدا ، دو فرمان است : يكى [ تكوينى ] ، كه تصوّر سرپيچى و مخالفت ، در او راه ندارد - آنچه خدا ،
هامش
( 1 ) - فصل سوّم ، بدنبالهء پاورقيها - شمارهء 19 - مراجعه شود . 19
( 2 ) - [ مأموربه ] يعنى : شيئى كه ؛ أمر خدا ، بر آن ، تعلّق گرفته است .
( 3 ) - يس ، آيه 82
( 4 ) - وافى ، جلد 1 ، صفحه 115