تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
سعادتمند ! ] پرسيدم ، فرمود : بدبخت ! آنكه ؛ خدا ، عالم است ! كه در آينده ، از وى ، رفتار و كردار بدبختان ! سر مىزند - و حال آنكه او ، در شكم مادر خويش است - و سعادتمند ، آنكه ؛ خدا عالم است ! كه در آينده ، از وى ، رفتار و كردار سعادتمندان ، سرميزند - و حال آنكه او ، در شكم مادر خويش است - » « 1 » هنگاميكه ؛ أفعال بندگان ، و منويّات و حركتشان از حالى بحالى ، مقدّر و معلوم است . و از جهت إيجاد علمى ، آفريده و إنشاء گشته‌اند ، و تماما در وجود عينى تكوينى عنصرى ، [ مطابق آفرينش علمى تقديرى و عوالم علميش ] آفريده و موجوداند ، و هرموجودى خود او است ! كه در تمام عوالم سير ( نزولى و صعودىاش ) بسوى خدا ( بدون كم و كاستى ! ) در حركت است ، از اينرو ؛ برخى از آنها ، براى سعادت و خوشبختى ، زائيده گشت ! و برخى ، براى شقاوت و بدبختى ! و كلّا ؛ به همان وضعى كه در عوالم گذشته بودند ، برميگردند . چنان كه ؛ إمام سجّاد عليه السّلام ، در دعاى خويش ، ميفرمايد : « آفرينش را به توانائى و توان خود ، بىسابقهء هماننديش - به طرز بسيار بديعى ! - پديد آورد . و آنها را طبق مشيّتش ، بدون مادّه - با إختراعى خاصّ - آغاز كرد . آنگاه ؛ وادارشان نمود ، كه ؛ راه إرادهء او را بپيمايند . و آنها را بر سبيل محبّتش برانگيخت ! درحاليكه ؛ مالك هيچ بازپس و تأخيرى نيستند ! [ تأخير ، از آنچه ؛ آنها را بسويش پيش انداخت ] و إستطاعت و ياراى تقدّم ندارند ! [ تقدّم به آنچه ؛ آنها را از آن ، بازپس انداخت ! ] . » « 2 » و در دعاى ديگرى كه از آن حضرت است ، ميفرمايد : « ايكاش ! ميدانستم ؛ آيا ؛ مرا ، مادرم براى بدبختى زائيد ! ؟ يا براى رنج و مشقّت پروريد ! ؟ پس ؛ ايكاش ! مرا نميزائيد ! و نمىپروريد ! . و ايكاش ! ميدانستم ! آيا ؛ مرا ، از آنها كه أهل سعادتند ، قرار دادى ! ؟ و بقرب و جوار خود ، ويژگى بخشيدى ! ؟ ( و سرافرازم كردى ! ؟ ) تا چشمم به آن روشن گردد ! و دل و نفسم بر او ، آرام گيرد ! » « 3 » و در آن حديثى كه ؛ [ ثقة الإسلام ] كلينى ، از إمام صادق عليه السّلام ، روايت كرده ، به اين [ مشيّت أزلى ] ، إشاره است ، - مشيّتى كه ؛ با خواستهء ( عينى و ) خارجى ، مطابقت دارد ، و به تمام أشياء ، مربوط است ! و به همهء أفعال مكلّفين ، محيط . كلينى ، از عبد اللّه بن سنان ، روايت دارد كه : « شنيدم إمام صادق عليه السّلام ، ميفرمايد : خدا ، فرمان داد ، و نخواست ! و خواست ، و فرمان نداد ! . بإبليس ، فرمان داد كه ؛ بآدم ، سجده كند ! و خواست كه سجده نكند ! و اگر ميخواست ، سجده ميكرد ! . و آدم را از خوردن [ درخت ] ، بازداشت ! و خواست كه از آن بخورد ! و اگر نميخواست ، نميخورد ! » « 4 » و از أبو الحسن عليه السّلام ، حديثى با سندش روايت است كه :
هامش
( 1 ) - توحيد : 365 ( 2 ) - صحيفهء سجّاديّه ، دعاى أوّل . ( 3 ) - صحيفهء سجّاديّه ، مناجات ترسندگان . ( 4 ) - كافى ، جلد 1 : 150
تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 93 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / شاهمرادى