تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
« البتّه ! براى خدا ، دو إراده و دو مشيّت است : إرادهء حتم ، و إرادهء عزم . باز ميدارد [ درحاليكه ؛ او ميخواهد ! ] و فرمان ميدهد [ درحاليكه ؛ او نميخواهد ! ] . آيا نديدى كه ؛ آدم و همسرش را از خوردن [ درخت ] ، بازداشت و ( خوردن ) آن را خواست ! و اگر كه ؛ نميخواست بخورند ، خواهانى آن دو ، بر مشيّت خداى تعالى ! چيره نميشد . و بإبراهيم ، فرمان داد كه إسحاق را سر ببرد ، و سر بريدن او را نخواست ! و اگر ميخواست ، خواهانى إبراهيم بر مشيّت خداى تعالى ! چيره نميشد . » « 1 » و شيخ بزرگوار ما - صدوق - در توحيدش حديث دوّمى [ با إختلافى در بعضى ألفاظش ] ميآورد . بگمانم اين صحيحش باشد . فرمود : « البتّه ! براى خدا ، دو إراده و دو مشيّت است : إرادهء حتم و إرادهء عزم . باز ميدارد [ درحاليكه ؛ او ميخواهد ! ] و فرمان ميدهد [ درحاليكه ؛ او نميخواهد ! ] . آيا نديدى كه ؛ آدم و همسرش را از خوردن [ درخت ] ، بازداشت ، و او ( خوردن ) آن را خواست ! و اگر نميخواست ، نميخوردند . و اگر ميخوردند ، خواهانيشان بر مشيّت خدا ، چيره ميگشت ! و بإبراهيم ، فرمان داد كه ؛ فرزندش - إسماعيل - را سر ببرد ! و خواست كه سرش را نبرد ! و اگر نميخواست كه سرش را نبرد ، مشيّت إبراهيم ، بر مشيّت خداى عزّ و جلّ ! چيره ميگشت . » « 2 » اين دو حديث ، آشكارا نشان ميدهند كه ؛ اين مشيّت ، در أمر و نهى چيزى ، دخالت ( و أثرى ) ندارد . و او را در شىء [ خواسته شده و معلوم ، ] تأثيرى نيست ! . پس ؛ يقينا ! خدا از خوردن [ درخت ] ، آدم را بازداشت . و براى او ، در إرادهء هريك از فعل و ترك ، إختيار نهاد . و به [ مشيّت أزليش ] خواست كه نخورد . و إبليس را - به أمر إيجابى - فرمان داد كه ؛ سجده كند [ و در طرفينش براى او ، إراده و إختيار بود . ] و خواست كه ؛ سجده نكند . و بإبراهيم عليه السّلام ، فرمان داد ، كه [ با إراده و إختيار خود ] فرزندش را سر ببرد ! و خواست كه ؛ سر نبرد . يعنى : آنچه از هركدام ، صادر ميشد و با إراده‌اش إختيار مينمود ، خداى تعالى ! ميدانست . و شيء [ خواسته شده ] با مشيّت ، تطبيق كرد . و بر طبق مشيّت خدا ، أمرش وقوع خارجى پيدا كرد . و اگر ميخواست كه ؛ خلاف آن ، واقع شود ، يعنى : اگر ؛ [ مشيّت أزلى ] ، خلاف آن را ميدانست و ميخواست - هرآينه ! - وقوعش نيز ، بر طبق خواستهء خدا ، انجام ميگرفت . و هركدام ، [ مطابق آنچه ؛ حقتعالى ! دانست و خواست ] با إرادهء خويش ، إنتخاب مينمود . و خواستشان ، بر آنچه خدا خواست ، چيره نميشد ، و با [ مشيّت أزلى ] ، مخالف نبود . چون ؛ إيجاب مىكند كه : علم با [ معلوم ] ، و مشيّت ، با [ خواسته شده ] - بدون هيچ أثرى در معلوم و [ خواسته شده ] - تطابق داشته باشد . و گرنه ؛ خواهانى بندگان ، بر مشيّت خدا ، چيره ميگشت ! و اين ، لازمه‌اش جهل است ! ! و خدا ، بسى منزّه و برتر از اين گونه أوصاف و انگاره ! و پندارهاى ناروا است ! . تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا ! . حديثى كه ؛ از إمام رضا عليه السّلام ، بيان شد « 3 » ، اين معنى را - در مشيّتى كه بأفعال بندگان ، متعلّق است
هامش
( 1 ) - كافى ، جلد 1 : 151 ( 2 ) - توحيد : 64 ( تمام حديث ، در فصل سوّم - پاورقى شمارهء 18 - آمده است . ) 18 ( 3 ) - صفحه 89 همين كتاب