پس : مراد از [ ذكر أوّل ] ، همان علم و مشيّت او است ، بنظام خير . و آن زائد بر [ علمش به ديگران ] نيست .
در ما - آفريدگان - چنين است : هرگاه ؛ مطلبى را كه مقدور ما است ، دانستيم ! و هنوز در ما ، بسوى او ، شوقى پديدار نشده ! علم و دانش ما ، باعث نميشود كه ؛ فعل و أثرى از ما ، در او ، نمايان گردد . آنگاه ؛ نوبت إرادهء جازم ميرسد ، كه همان عزم ( جدّى ) است . بعد از آن ، تحريك عضلات ما .
ولى ، ذات خدا ، چنين نيست . بلكه ؛ علم او ، مشيّت او است .
تعبير ؛
مشيّت علم :
در حديث حضرت رضا عليه السّلام - در فقه الرّضا « 1 » - وارد است كه :
« حقيقة ! خدا ، از بندگانش معصيت و نافرمانى خواست ! و إراده نكرد . و فرمانبرى و طاعت خواست ، و از آنها إراده نمود . چون ؛ مشيّت ، مشيّت [ أمر ] است و مشيّت [ علم ] . و إرادهء او ، إرادهء [ رضا ] است و إرادهء [ فرمان ] ، - فرمان به طاعت و رضا به إطاعت ! -
معصيت را خواست ! يعنى : به نافرمانى و معصيت بندگانش عالم شد ، و آنها را به آن فرمان نداد . » « 2 »
اين حديث ، در بيان مشيّت و إراده و أزليّت و غيرأزليّتش - براى ما - دروسى عالى و عميق ، فرا ميخواند . و إختلاف معانى و دقايق آن را [ با إختلاف متعلّقاتش ] ميآموزد . و روشنگر اين حقيقت است كه ؛ مشيّت و إرادهاى كه ؛ در طاعت و بندگى ، مؤثّر است ! سواى آن مشيّت و إرادهاى است كه ؛ بعصيان مربوط است .
و امّا ؛ تعبير ؛
هامش
- مقدّر ساخت ، و به قضا رساند .
فرمود : اى يونس ! چنين نيست . تكوّن نيابد ، جز آنچه خدا خواست ، و إراده نمود ، و مقدّر ساخت ، و به قضا رساند .
اى يونس ! ميدانى ؛ [ مشيّت ] چيست ؟
گفتم : نه .
فرمود : آن ، [ ذكر أوّل ] است . و ميدانى ؛ [ إراده ] چيست ؟
گفتم : نه .
فرمود : آن ، تصميم و عزيمت است ! بر آنچه بخواهد . و ميدانى ؛ [ قدر ] چيست ؟
گفتم : نه
فرمود : آن ، هندسه و اندازهگيرى و مرزبندى بقاء و فنا است . »
يونس گفت : « آنگاه فرمود : قضا ، همان محكم ساختن و [ وجود عينى ] دادن است . »
راوى ، إضافه نمود :
« آنگاه ؛ إجازه خواستم كه ؛ سر آن جناب را ببوسم . و گفتم :
گرهى برايم گشودى ! كه از آن غافل بودم ! »
( 1 ) - در إعتبار و حجّيّت كتاب فقه الرّضا ( ع ) به بخش چهارم اين كتاب ، شمارهء ( 2 ) مراجعه شود . ( شاهمرادى )
( 2 ) - فقه الرّضا ( ع ) ، باب : « معرفت قضا و مشيّت و إراده »
مؤيّد اين حديث ، روايت ديگر حضرت رضا عليه السّلام است ، كه مؤلّف محترم ، در صفحات آيندهء اين تفسير ، از عيون أخبار الرّضا ( ع ) - جلد 1 : 101 و 102 - آورده است .