تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
پيمانه است ، و از جنبندگان كه ؛ إنسان و جنّ و پرنده و درندگانرا شامل است ، و ديگر چيزها كه ؛ با حواسّ ( باطن و ظاهر ) ، قابل درك‌اند . پس ؛ براى حق تبارك و تعالى ! در آن ، [ بدا ] است ! [ در چيزى كه ؛ وجود خارجى ندارد . ] و هرگاه ، وجود خارجى - كه قابل درك و فهم است - پيدا شد ، ديگر بداء نيست ، و خدا ، آنچه بخواهد مىكند ! . پس ؛ بعلم ، أشياء را قبل از إيجادشان دانست . و بمشيّت ، صفات و حدودشانرا شناخت ! و قبل از نمايان كردنشان ، همه را إنشاء فرمود . و با إراده ، ( آفاق و ) انفس آنانرا در رنگ و صفاتشان جدا كرد . و با تقدير ، روزى آنها را مقدّر ساخت ! و آغاز و فرجام همه را شناخت . و با قضا ، براى مردم ، مكانشانرا آشكار نمود ! و بر آن ، دلالتشان كرد . و با إمضاء ، علل و أسباب آنها را بشرح و بيان آورد ! و أمرشان هويدا ساخت . و ذلك تقدير العزيز العليم » « 1 » پس ؛ مولى - سبحانه ! - بندگانش را بمشيّت و إرادهء أزلى ، دو قسمت كرده است . و در أفعال تفصيلىاش ، تنها هدف اينست كه ؛ آنها را به غايت و كمالشان برساند ، و به آخرين نقطهء هدف ، سوقشان دهد . از اينرو ؛ أفعاليكه از إراده و توان او ، سر مىزند ، دو نوع است : با برخى از آن - در إيجاد شيء - بغايت و حكمت ، سوق داده مىشود . و نوع ديگر ، پيش از رسيدن به غايت و هدف ، متوقّف ميگردد . و براى هركدام از آنها ، نسبتى است به صفت قدرت و مشيّت . آنكه به غايت رسيده ، [ محبوب ] است و رسيدنش ، [ سعادت ] ناميده مىشود . و همينطور ، آنكه ؛ مانع است ، [ مبغوض ] است ! و حالت ممانعت و وقوفش ، [ شقاوت ] نام دارد . و كسى كه ؛ مشيّت حق - در أزل - برايش سبقت گرفته كه ؛ نيروى إلهى [ كه وديعه‌اى است در كمون بشر ] او را به كار گمارد ! و بسوى هدف و اوج ترقّى و عاليترين مقام ببرد ، به آن موفّقش ميدارد ! و أسباب رسيدن ، براى او ، فراهم ميگردد . و آن ، توفيق و هدايت و خشنودى و لطفى ، دربارهء او است . و كسى كه ؛ مشيّت أزلى ، برايش سبقت گرفته كه - با عوامل و انگيزه‌هائى كه بر او چيره ميسازد ، از غايت و هدف ، منقطع گردد ! و مقابل حكمت ( او ) قرار گيرد و به آن نرسد ، خود ، درباره‌اش نوعى قهر و غضب و گمراهى و رهاكردن است .
« فَرِيقاً هَدى وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ »
« 2 » و حديثى كه ؛ ثقة الإسلام كلينى ، روايت مىكند ، إشاره بتوضيح و بيان اين معنى است : از علىّ بن محمّد - مرفوعا - ميآورد كه ؛ از شعيب عقرقوفى ، از أبو بصير ، روايت كرده : « در مقابل إمام صادق عليه السّلام نشسته بودم ، سائلى گفت : جانم فداى شما ! - يابن رسول اللّه ! - از كجا بگنهكاران [ و أهل گناه ] ، شقاوت و بدبختى رسيد ؟ تا خدا در علم خويش ، براى آنان - برفتار و كردارشان - عذاب ( و هلاكت ) ، داورى نمود ! ؟ . إمام صادق عليه السّلام فرمود : اى سائل ! حكم خداى عزّ و جلّ ! چنين است كه ؛ هيچيك از آفريدگان وى بحقّش - براى او - قيام نكند ! و زمانيكه ؛ به آن ، داورى نمود ، بأهل محبّتش نيروى معرفت خويش ، بخشيد ! و از دوش آنان ، سنگينى ( بار ) عمل را - آنچنانكه حقيقة ! سزاوارش بودند - برداشت . و بأهل معصيت ، نيروى معصيتشان بخشيد ! زيرا كه ؛
هامش
( 1 ) - كافى ، جلد 1 : 148 ( 2 ) - أعراف ، آيه 30
تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 86 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / شاهمرادى