چگونه ؛ پدر إبن الغضائرى ، بر كذب او ، واقف نشده ! و آن را با سندش - با ساير علمائى كه ؛ محقّق كركى ، آنها را در إجازهاش يادآور شده - از او روايت كرده ! و فرزندش بر كذب او ، بعد از مرگ پدرش مطّلع شده است ! ؟ همهء اينها ، قرائنى است ، كه ما را بر اين دلالت مىكند كه ؛ اين كتاب ، از تأليف او نيست . و جز اين نيست كه ؛ برخى معاندين إثناعشرى - كه دوستدار إشاعهء فحشاء ! در بين مؤمنيناند ! - تأليف كرده ، و بعضى أقوال را در آن مندرج ساخته ، و بشيخ و نجاشى نسبت داده ! كه آنها ، در دو كتابشان به إبن الغضائرى نسبت دادهاند ! تا نسبت دادن به او ، برايش إمكان دهد تا بتواند از إفترائات و أكاذيب ، آنچه كه در آن مندرج نموده ، ترويج كند ! .
و از آن إفترائات ، قول او است باينكه ؛
« مفسّر إسترآبادى ، اين تفسير را از دو نفر مجهول ، روايت كرده است »
چون ؛ در راوى ، بعد از شناسائى إسم و كنيه و نسب و نسبت و مذهب و آئين و مقرّ و سرزمينش ، جهالتى باقى نمانده است .
و از جمله ، قول او است باينكه :
« آن دو نفر مجهول ، از پدرانشان از إمام ، روايت ميكنند » .
با اينكه ؛ در أوّل كتاب و خلال آن ، بعدم واسطه ، تصريح شده است .
و از جمله ، قول او است باينكه :
« إمام ، همان أبو الحسن سوّم است » .
با اينكه ؛ در موارد زيادى از آن ، تصريح است باينكه ؛ إمام ، أبو محمّد حسن ، پدر حضرت حجّة ، عليهما السّلام است .
و از جمله ؛ قول او است باينكه :
« تفسير ، از سهل ديباجى ، از پدرش جعل شده است » .
با اينكه ؛ نه براى سهل ، إسمى در سند تفسير است ؟ و نه براى پدرش ؟ ! .
و از جمله ؛ قول او است باينكه :
« مشتمل بر مطالب زشت و ناپسند است » .
با اينكه ؛ در آن ، جز بعضى معجزات غريب ! - كه در جاى ديگر نيست - پيدا نميشود .
و آنچه ، ما بيان كرديم ، همان وجهى است كه ؛ - قديما و جديدا - سيرهء جارى بين أصحاب ما است ، از عدم إعتناء به آنچه كه إبن الغضائرى از جرح ، به آن متفرّد است ! . و اين ، به جهت عدم ثبوت جرح او است ، نه عدم قبول جرح او - چنان كه بعضى ، سابقهء ذهنى دارند - « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) - الذّريعه ، جلد 4 : 285 تا 291