تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
رجالى را - كه عبارتند از ؛ رجال شيخ طوسى ، و فهرست او ، و إختيار كشّى ، و نجاشى و [ كتاب الضّعفاء ] - منسوب به إبن الغضائرى - در آن جمع كرده است . و سيّد ، در أوّل كتابش ، بعد از ذكر كتب پنجگانه ، چنين ميگويد : « و براى من ، دربارهء همهء اين كتابها ، روايات متّصله‌اى است ، بجز كتاب إبن الغضائرى » و از اين عبارات ، آشكار مىشود كه ؛ سيّد ، آن را از أحدى روايت نكرده ! فقط ؛ آن را منسوب به او يافته است . و سيّد ، كتاب ديگرى ، راجع به ممدوحين ، كه منسوب به إبن الغضائرى باشد ، نيافته ! و إلّا ؛ بدرج آن نيز ميپرداخت ، و بر [ ضعفاء ] إكتفا نميكرد . سپس در اين مطلب ، دو شاگرد سيّد : علّامهء حلّى « 1 » در [ خلاصة ] ، و إبن داوود در رجالش « 2 » از سيّد ، تبعيّت كرده‌اند . و آنچه أستادشان سيّد ابن طاووس در « حلّ الإشكال » بدرجش پرداخته ، آنها در كتابشان ، عين آن را وارد ساخته‌اند . و [ إبن داوود ، ] هنگام بيان شرح حال أستاد نامبرده‌اش ، تصريح مىكند كه ؛ أكثر فوائد و نكته‌هاى اين كتاب ، از إشارات و تحقيقات اين أستاد است . آنگاه ؛ متأخّرين علّامه و إبن داوود ، همگى از اين دو نفر نقل ميكنند ، چونكه نسخهء « كتاب الضّعفاء » كه سيّد بن طاووس ، آن را يافته ، تحقيقا ؛ خبرش از متأخّرين سيّد ، منقطع است . و از كتاب منسوب به إبن الغضائرى ، بجز آنچه سيّد بن طاووس در كتاب خود « حلّ الإشكال » جا داده ، چيزى باقى نمانده است . و اگر آن نبود ، از اين كتاب ، أثرى باقى نبود . و درج آن از طرف سيّد ، بخاطر إعتبارش نزد سيّد نيست ، بلكه ؛ براى اينست كه ، ناظر كتابش ، از روى بصيرت ، به آن نظر كند ! و بر جميع آنچه در حقّ اينشخص - حق يا باطل - گفته شده يا گفته مىشود ، آگاه و مطّلع باشد ، تا ملزم بتتبّع و إستعلام از حقيقت مطلب گردد . بنابراين ؛ سيّد ، آن را درج ننمود ، مگر ؛ بعد از چنين إشاره و إيمائى بشأن كتاب ، كه : أوّلا ؛ بحسب ترتيب يادآوريش بعد از همه ، آن را يادآور شده . ثانيا : تصريح باينكه ؛ آن ، از مرويّات او نيست ، بلكه ؛ آن را منسوب به إبن الغضائرى يافته است . نتيجة ؛ صحّت إنتساب آن را به إبن الغضائرى از ذمّهء خود ، تبرئه مىكند . و به اين نيز إكتفا نميكند ، بلكه ؛ در أوّل كتابش بتأسيس ضابطهء كلّى پرداخته كه سستى تضعيفاتى را كه در اين كتاب وارد است ، إفاده مىكند - حتّى اگر فرضا نسبت آن بمؤلّفش معلوم باشد - . عنوان اين ضابطه را چنين قرار داده است : « قاعدهء كلّى در جرح و تعديل ، كه در اين باب ، از آن بىنيازى نيست ! » و حاصلش اينكه : سكون بقول مادح ، با عدم معارض ، راجح است . أمّا ؛ سكون بقول جارح - و لو اينكه بدون معارض باشد - مرجوح است ، . . . مرادش اينست كه ؛ از قدح ، آنچه در « كتاب الضّعفاء » است ، أثرى ندارد . و بنابر تقدير هردو صورت - وجود معارض با آن ، و عدمش - به آن ، إطمينان حاصل نميشود ، ( يعنى : ) با وجود معارض ، بمعارضه ساقط است ، و با وجود عدم معارض ، هم ساقط است . - إلحاقا له بالغالب - به جهت شيوع تهمت در قدح و شايع نبودنش در مدح .
هامش
( 1 ) - جمال الدّين ، أبو منصور حسن بن سديد الدّين ، يوسف بن زين الدّين علىّ بن مطهّر حلّى ، كه در سال 648 متولّد شد و در سال 726 وفات يافت ، و در نجف أشرف ! مدفون گرديد . ( 2 ) - حسن بن داوود حلّى ، كه در سال 647 متولّد شد ، و كتاب رجالش را در سال 707 تأليف كرد .
تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 201 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / شاهمرادى