تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
و غالبا : از ناحيهء غلاة و مفوّضه ، انجام ميگيرد . و اين كتاب ، از آنچه دراين‌باره توهّم شود ، خالى است . و در بحار ( چنين آمده است ) : « كتاب فقه الرّضا عليه السّلام : سيّد فاضل محدّث ، قاضى أمير حسين - كه تربتش پاك باد ! - بعد از آنكه باصفهان وارد شد ، مرا از آن ، آگاه ساخت و گفت : در بعضى از سالهاى مجاورتم در بيت اللّه الحرام ، پيش آمد كه ؛ از أهل قم ، جماعتى حاجى ! نزد من آمدند ، و با آنها ، كتاب كهنه‌اى بود ، كه تاريخش موافق زمان حضرت رضا عليه السّلام بود . ( مجلسى ميأفزايد : ) از پدرم ( ره ) شنيدم كه گفت : شنيدم سيّد ( ره ) ميگويد : بر آن ، خطّ حضرت رضا عليه السّلام بود . و بر آن ، إجازات جماعت زيادى از فضلا بود . كتاب را گرفتم و آن را نوشتم و تصحيح كردم . آنگاه ؛ پدرم قدّس سرّه ! اين كتاب را از سيّد گرفت و آن را إستنساخ كرد و تصحيح نمود ، و أكثر عباراتش با آنچه صدوق - أبو جعفر محمّد بن بابويه - در كتاب فقيه ، بيان مىكند ، و با آنچه كه پدر او ، در رساله‌اش براى صدوق فرستاده ، و با بسيارى از أحكامى كه أصحاب ما ، بيان كرده‌اند ، موافق است ، . . . » « 1 » و از مولى محمّد تقى مجلسى ، نقل است كه گفته : « از فضل خدا ، بر ما ، اينست كه ؛ سيّد فاضل ثقهء محدّث ، قاضى أمير حسين - كه تربتش پاك باد ! - نزد بيت اللّه الحرام ! سالهاى زيادى مجاور بود . و بعد از آن ، به اين سرزمين - يعنى اصفهان - آمد . و چون ؛ بحضورش مشرّف شدم ، و او را زيارت كردم ، گفت : من هديهء نفيسى براى شما آورده‌ام ! و آن ، فقه رضوى است . گفت : زمانى كه در مكّهء معظّمه بودم ، جماعتى از أهل قم با كتابى كهنه - كه در زمان أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام نوشته شده بود - نزد من آمدند . و در جاهاى مختلف آن ، خطّ آنحضرت و إجازات گروه زيادى از فضلا بود . بطوريكه ؛ در علم عادى ، چنين بدست ميآيد كه ؛ آن ، تأليف حضرت است . بنابراين ؛ از آن إستنساخ كردم ، و با آن نسخه ، مقابله نمودم . آنگاه ؛ كتاب را به من داد ، و از آن ، نسخه‌اى إستنساخ كردم . و برخى از فضلا آن را گرفتند كه از روى آن بنويسند ، فراموش كردم آن را دريافت كنم . پس از إتمام شرح عربى و كمى از شرح فارسى كه بر « فقيه » - موسوم به روضة المتّقين - نوشتم ، آن نسخه را برايم آورد . آنگاه ؛ وقتى در آن تفكّر نمودم ، برايم آشكار شد كه اين كتاب ، نزد صدوق و پدرش بود . و هرآنچه كه ؛ علىّ بن بابويه ، در رسالهء خود بفرزندش نگاشته ، از عبارت او است ، مگر اندكى از آن . و تمام آنچه كه صدوق در اين كتاب ، بدون سند آورده ، آن نيز ، عبارت او است . نظرم اين شد كه در موارد ( مختلف ) آن ، متذكّر شوم كه ؛ اين كتاب ، از آنبزرگوار است ، تا إعتراضات و شبهات أصحاب ، مرتفع گردد . و بگمانم ؛ اين كتاب ، نزد شيخ مفيد ، نيز ، موجود بوده ! و يا نزد آنان معلوم بود ! كه آن ، تأليف حضرت است . لذا ؛ صدوق گفته كه ؛ من ، به آن فتوا مىدهم ! و بصحّتش حكم ميكنم . . . » و در كتاب « اللّوامع » كه شرح « فقيه » است ، آنجا كه صدوق ، عبارت پدرش را در رساله‌اى كه برايش فرستاده ، بازگو مىكند - در مسألهء « تخلّل الحدث الأصغر فى أثناء غسل الجنابة » ميگويد : « علىّ بن بابويه ، رحمة اللّه عليه ، اين عبارت ، و ساير عبارات خود را در رسالهء خويش به فرزندش ، از فقه رضوى گرفته ! بلكه ، أكثر عبارات [ فقيه ] را كه بمضمون آن ، فتوى ميدهد ، و بروايتى إسناد نداده ، گوئى از
هامش
( 1 ) - بحار ، جلد أوّل : 11