تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
و كتابهاى ديگرش كردند . و از وفاتش به [ إخترام ] تعبير شده ، ( چون ؛ ) در حديث است كه ؛ « من مات دون الأربعين فقد إخترم » « 1 » و شايد از شدّت جزع و ناراحتى بر كوتاهى عمر او بود ، كه ؛ برخى از جهّال ورثه‌اش ، قصد از بين بردن آثار او كردند - أعمّ از آن دو كتاب و كتابهاى ديگرش - براى اينكه أثرش را بعد از او ببينند ! و غم و اندوهشان تجديد نشود ! . خلاصه : صريح كلام شيخ اينست كه ؛ او ، دو كتاب تأليف كرد ، أمّا ؛ با كتب ديگرش تلف شد . نجاشى ، براى او ، تصنيفى غيرآنچه ما ، از او بعنوان « التّاريخ » نقل كرديم ، بيان نكرده است . أمّا ؛ براى ما ، بعد از تأمّل ، عدم صراحت كلامش - در اينكه براى او كتاب تاريخ است - ظاهر شد . بخاطر إحتمال اينكه ضمير در [ تاريخه ] به مرگ برقى برگردد ، و مرادش چنين باشد : « قال إبن الغضائرى فى تاريخ موت البرقى كذا » آنگاه ؛ قول [ ما جيلويه ] را در تاريخ مرگش ، بر آن معطوف داشته است . بعد از زمان شيخ و نجاشى ، نسبت « كتاب الضّعفاء » يا غيرآنرا به [ إبن الغضائرى ] نيافتيم ! تا عصر سيّد بن طاووس ، كه وى ، كتاب نامبرده را يافت ! و در كتابش بخاطر هدفى كه به آن اشاره كرديم مندرج نمود . در عين اينكه - صريحا ! - صحّت نسبتش را تعهّد نكرده است . پس ؛ روشن شد كه ؛ اين إبن الغضائرى ، اگر چه از أجلّهء معتمدين و از نظائر شيخ الطّائفه و نجاشى است ! و اين‌دو بزرگوار ، با او مصاحب بوده‌اند ! و بر آراء و أقوالش مطّلع گشته‌اند ! و در دو كتاب خود ، أقوالش را از او نقل ميكنند ، إلّا اينكه ؛ نسبت اين « كتاب الضّعفاء » به او ، از آن چيزهائى است كه ؛ أصلى برايش نيافتيم ، حتّى ؛ ناشر آن ، صحّتش را برعهده نگرفته ! و از آن ، تبرّى جسته است ! . بنابراين ؛ براى ما شايسته است كه ؛ إبن الغضائرى را از إقدام در تأليف اين كتاب ، مبرّا بدانيم ! و از إرتكاب در هتك اين بزرگوارانى كه ؛ به عفاف و تقوى و صلاح مشهورند ! و در آن كتاب ، مذكوراند ! و بأنواع جرح ، مطعون‌اند ! ساحتش را منزّه بداريم . بلكه ؛ جمله‌اى از جرحش به كسانى سرايت دارد كه از عيوب ، مبرّا هستند ! چنان كه ؛ در جرح اين مفسّر إسترآبادى ، اينست كه ؛ او « ضعيف و كذّاب است » ! و حال آنكه ؛ صدوق ، تحقيقا ؛ زياد از او روايت مىكند ! و بر او ، غايت إعتماد را دارد ! تا آن اندازه كه ؛ وى را حجّت بين خود و خدايش قرار داده است ! . ( با اين وصف ! ) آيا ؛ از اينكه او كذّاب باشد ! يكى از دو حالت ، لازم نميآيد ! ؟ . يا ، تكذيب شيخ طوسى ! در اينكه ، صدوق را چنين توصيف كرده كه ؛ [ او ، برجال ، بصير ! و نقّاد أخبار است ! ] . يعنى : صدوق ، كه از او أخذ حديث كرده ! و بر او إعتماد شديد دارد ! اگر ؛ از روى جهل و نادانىاش به او باشد ! ( و نداند ) كه او كذّاب است ! در آنصورت ؛ نتيجه اين مىشود كه ؛ آنطور كه ؛ طوسى ، او را بصير و نقّاد ! توصيف نموده ، واقعيّت ندارد ! . و يا ، لازم ميآيد كه ؛ ( نعوذ باللّه ! ) حضرت حجّة عليه السّلام ، تكذيب شود ! . چونكه حضرت ، در توقيعش ، او را به ؛ خير و فقيه در دين ، توصيف كرده ، چنان كه ؛ آية اللّه بحر العلوم رحمة اللّه عليه ، در « فوائد الرّجاليّه » آن را حكايت كرده است . [ اگر چنانچه ؛ ( صدوق ) از روى عمد و علم و آگاهى بحالش ، آن را از او أخذ كرده باشد ! . ] « 2 » . با اينوصف ؛ چگونه بر شيخ صدوق ، كه شاگرد و معاصر او بود ، كذّاب بودنش پنهان مانده ! و بر آن ، مطّلع نشده است ! امّا ؛ كسى كه در ساليان درازى ! بعد از وفات صدوق ، به دنيا آمده ، بر آن مطّلع گشته است ! ؟ و
هامش
( 1 ) - يعنى : كسى كه ، قبل از چهل سالگى بميرد ، هلاك شده است . ( 2 ) - الذّريعه ، جلد 3 : 224 .