مشايخ إجازهء كثير المشايخ و واسع الرّوايه است ! . و اكنون ميگوئيم كه او ، أهليّت و شايستگى دارد كه برواياتش وثوق و إعتماد حاصل گردد ! و سزاوار است كه بصحّت آن روايات ، و جزم و يقين بحجّيّت آنها ، إطمينان بوجود آيد . و تحقيقا ما ؛ آنچه كه از سيرهء راوى و شاگرد او - شيخ صدوق - و شرح وقايعش [ از ولادت تا وفات او ] ميدانيم ، بر اين واقعيّت ، دلالت مىكند . و ما ، آنچه كه از أحوال شاگرد او ، معرفت و شناسائى داريم ، اينست كه ؛ او از علماى متوسّط نبود ! بلكه ؛ در جانب عظيمى از تفقّه و وثوق و تقوى بود ! و در أمور دين ، در غايت ورع و پايدارى و إستقامت بود ! و از كسانى نبود كه در امور دين ، سهلانگار باشد ! يا در أخذ حديث ، از غيرموثّق ، روايت كند ! - چه رسد به كذّابين ! - بلكه ؛ برجال ( حديث ، ) بينا و بصير و ناقد أخبار بود ! [ چنان كه در فهرست شيخ طوسى مذكور است ] . بنابراين ؛ حديث ناقص العيار را أخذ نميكرد ! . چرا اينچنين نباشد ؟ درصورتيكه او ، كسى است كه ؛ بدعاى حضرت حجّة عليه السّلام متولّد شده ! و آن جناب ، وى را چنين توصيف كرده كه : [ او ، فقيه و خير و مبارك است ! ] و در طول زنگانىاش در طلب حديث ، بگردش بلاد پرداخته ! و در سفرهايش بدرك دويست و اندى ! از شيوخ أصحاب ما ، نائل آمد ! و از جملهء آنها ، اين مفسّر است .
و شيخ ما ( ميرزا حسين نورى ) در خاتمة المستدرك ( صفحه 713 ) آنها را إستقصاء نموده است ، و در كتب رجال ما ، جز تعداد كمى از آنها ( بقيّه ) ترجمه نشده است . و ما ، فقط از اينجهت ، آنها را ميشناسيم و بر آنها إعتماد داريم ، كه آنها ، از مشايخ صدوقاند ! كه با دعاى رحمت و رضوان ! در حقّ آنها ، از آنان روايت مىكند ! چونكه ؛ با آنها معاشرت داشت ، و أحوال آنانرا تحقيق كرد ، و شناخت كه آنها إستحقاق دعا دارند . و آن أحاديثى كه در كتب و مصنّفاتش بوديعه نهاده ، از آنها شنيده ، يا بر آنها قرائت كرده است - مصنّفاتى كه بالغ بر حدود سيصد تأليف است « 1 » - و او خودش در أوّل [ من لا يحضره الفقيه ] بالصّراحه ميگويد كه ؛ مصنّفاتش به دويست و چهل و پنج كتاب رسيده است ! . چنان كه باز در آن تصريح مىكند كه ؛ در آن ، از أحاديث ، ذكرى بميان نميآورد مگر آنچه كه آن ، حجّت بين او و پروردگار او است ! . با اين أوصاف ، در كتاب حجّش - در باب تلبيه - روايت طولانى از اين تفسير آورده است . و از آن ، غايت إعتماد صدوق ، بر اين مفسّر [ كه راوى تفسير إمام عسكرى عليه السّلام است ] آشكار مىشود ! تا اين حدّ كه ؛ گفتارش را حجّة بين خود و خدايش مىبيند . امّا ؛ متأسّفانه ! براى اين مفسّر ، شرح حال و ترجمهاى ، در أصول چهارگانهء رجالى ، كه محقّق باشد و نسبتش بمؤلّفين از أئمّهء رجال ، ثابت باشد ، ( أصلا ) وجود ندارد ! و أحدى از قدماى أصحاب ، متعرّض او نشده است ، نه از لحاظ مدح ! و نه از لحاظ قدح ! . فقط ؛ ترجمهء مختصرى از او را در « كتاب الضّعفاء » كه منسوب به [ إبن الغضائرى ] رحمة اللّه عليه است ، يافتم . بنابراين ؛ ناچاريم از تاريخ إبتداى ظهور اين كتاب ، و أحوال مؤلّف و صحّت إنتساب آن به [ إبن الغضائرى ] و عدم صحّتش ، بتفحّص پردازيم . بنابراين ميگوئيم :
أمّا ؛ أصل « كتاب الضّعفاء » و تاريخ به دو ظهورش :
بعد از تتبّع و پژوهش ، براى ما ظاهر شده است كه ؛ أوّل كسى كه به آن پى برد ، سيّد جمال الدّين أبو الفضائل أحمد بن طاووس حسنى حلّى است ( كه در سال 673 وفات يافته ) و سيّد ، در كتاب خود « حلّ الإشكال فى معرفة الرّجال » كه در سال 644 تأليف كرده ، آن را به ترتيب خاصّ آن ، مندرج ساخته ، و عبارات كتب پنجگانهء
هامش
( 1 ) - چنان كه در فهرست شيخ طوسى است .