و نسخه ، ظاهرا صحيح است . و إحتمال وقوع تصحيف از طرف ناسخ و تبديل قاسم به على ، خلاف أصل است . إضافه بر اينكه ؛ از أوّل تفسير ، پيدا است كه ؛ [ دو فرزند ] ، حدود هفت سال در سامراء ، إقامت داشتند . و بناچار ، بعد از برگشت به إسترآباد ، تفسير را به أهل إسترآباد ، روايت كردهاند . پس ؛ چه مانعى دارد كه ؛ از جملهء آنها ، محمّد بن على إسترآبادى جليل القدر ! باشد ؟ بطوريكه ؛ شاگردش صدوق ، او را دعا مىكند و دربارهاش رضى اللّه عنه ميگويد ! و اين ، كاشف از جلالت مقام او است ! و روايت [ دو فرزند ] در إسترآباد ، مخصوص بمحمّد بن قاسم مفسّر خطيب نيست . و همچنين ؛ روايت [ دو فرزند ] ، فقط ؛ منحصر نيست به روايت تفسيرى كه بر آنها إملاء شده ، بلكه مىبينيم ؛ علىّ بن محمّد بن سيّار ، كه يكى از دو فرزند است ، ندبهء مشهور سيّد السّاجدين عليه السّلام را - كه علّامهء حلّى ، بذكر طرق روايت خود ، در إجازهء كبيرش به بنى زهره ، إختصاص داده - روايت مىكند . و از آن طرق ، روايت همين [ إبن سيّار ] را بيان كرده ، كه ؛ [ ندبه ] را از أبو يحيى ( محمّد ) بن عبد اللّه بن زيد المقرى ، از سفيان بن عيينه ، از زهرى ، از امام سجّاد عليه السّلام بازگو مىكند . و يادآور شده كه ؛ [ ندبه ] را أبو محمّد قاسم بن محمّد إسترآبادى [ كه او نيز ، يكى از پنج نفر از مشايخ صدوق است ، كه صدوق ، بدرك آنها نائل شده ! و از آنها ، در إسترآباد و جرجان روايت كرده ! ] از علىّ بن محمّد بن سيّار نامبرده ، روايت مىكند . « 1 » و از اين پنج نفر ، أبو محمّد عبدوس بن علىّ بن عبّاس جرجانى است ، كه از او ، به [ أبو محمّد بن عبّاس جرجانى ] نيز تعبير مىشود . و صدوق ، از همين أبو محمّد قاسم ، [ ندبه ] را روايت كرده ، چنان كه در إجازهء نامبرده است . و اين أبو محمّد قاسم ، غير از أبو الحسن محمّد مفسّر إسترآبادى خطيب است ، كه صدوق ، از او ، فراوان روايت كرده ! چونكه ؛ إختلاف كنيه و إسم و رسم دارند ، اگر چه در بعضى مشايخ ، مشتركاند . بطوريكه ؛ هردو ، از أبو الحسن علىّ بن محمّد بن سيّار روايت ميكنند [ مفسّر ، از او تفسير را روايت كند ، و أبو محمّد ، از او ندبه را . ] و برايشان مشايخ ويژهاى نيز وجود دارد . أبو محمّد قاسم بن محمّد ، بروايت [ ندبه ] از عبد الملك بن إبراهيم ، إختصاص دارد ! - چنان كه در إجازهء نامبرده است - و أبو الحسن محمّد بن قاسم مفسّر خطيب ، بمشايخ زياد ديگرى إختصاص دارد ! و از آنها ، روايات زيادى - غير از تفسير إمام عسكرى عليه السّلام - روايت مىكند . و آنها ، در كتب صدوق ، مانند : من لا يحضره الفقيه ، و عيون أخبار الرّضا ( ع ) ، و أمالى ، و إكمال الدّين ، و توحيد ، و كتب ديگرش يافت مىشود . و بخاطر معروف بودن خطيب مفسّر ، و كثرت طرق و روايات او است ، كه ؛ صدوق - تحقيقا - فراوان ! از او ، روايت مىكند ! نه از محمّد بن على إسترآبادى و أبو محمّد قاسم بن محمّد إسترآبادى . و اين ، به جهت آنست كه ؛ ايندو ، در رتبهء خطيب نيستند . و كثرت روايت از او ، موجب شده كه صدوق ، در تعبير از او ، بتفنّن پردازد ! و گاهى ؛ بكنيه از او نام ببرد ! و گاهى ؛ بدون كنيه . و گاه ؛ او را خطيب ، توصيف كند ! و گاه ؛ بدون آن . و گاه ؛ مفسّر ، ياد كند ! و گاه ؛ غير آن . و زمانى ؛ لفظ مفسّر را بر إسترآبادى مقدّم بدارد ! و زمانى ؛ عكس آن رفتار كند . و گاهى ؛ إسترآبادى را بجرجانى تبديل كند ! يا از او به [ محمّد بن أبو القاسم مفسّر ] تعبير كند . و غيرذلك از چيزهائى كه فهميده مىشود ؛ تمام آنها ، تعبيرات مختلفى از يك نفر صاحب شأنى است ! كه ؛ أستاد فردى مانند شيخ صدوق - كه عارف بشئون أساتيد خويش است - مىباشد . و دراينباره ؛ حقيقت معرفت و شناسائى را واجد است ! و او را ، با أوصاف
هامش
( 1 ) - زهرى ميگويد : « شنيدم ، مولاى ما ، زين العابدين - علىّ بن الحسين - عليهما السّلام بمحاسبهء نفس خويش پرداخته ! و با پروردگارش مناجات دارد و ميفرمايد : « يا نفس ! حتّى م إلى الدّنيا ركونك » بحار ، جلد 107 صفحه 122