گمان نميكنم ، أحدى به اين ملتزم باشد . پس ؛ ناچار ، يكى است و راوى آن ، متعدّد است . و حسن برقى ، يا در مجلس إملاء ، حاضر بوده ، يا اينكه ؛ از يكى يا هردو آنها روايت كرده است . بلكه ؛ جماعتى كه بأسامى همهء آنها إشاره كرديم ، از تفسير موجود كه آن را ، إسترابادى روايت كرده ، نقل ميكنند .
9 - حديث [ نجو ] كه به آن إشاره نمود ، در اين تفسير ، موجود است . و إبن شهر آشوب ، در [ المناقب ] ، مختصر آن را با عبارتش آورده است .
10 - حكم بوجود مطالب ناپسند ! و أكاذيب ، در آن ، بپيروى از إبن الغضائرى است ! اى كاش ! ببرخى از آن ، إشاره ميكرد . آرى ! در آن ، برخى معجزههاى غريب ! و قصّههاى طويلى است ! كه در غيرآن نيست . و آنها را به حساب « زشت و ناپسند ! » آوردن ، موجب مىشود كه ؛ عدّهاى از كتب قابل إعتماد ، از حريم حدّ إعتبار ، خارج گردد ! . در آن چيزى از أخبار غلوّ ، أبدا نيست . . . « 1 »
علّامه ! شيخ آغا بزرگ تهرانى ، در كتابش « الذّريعه » ميگويد :
شيخ ما ( ميرزا حسين نورى ) در [ خاتمة المستدرك صفحه 661 ] مفصّلا ! در إعتبار اين تفسير ، سخن گفته ، و كسانى را كه بر آن ، إعتماد دارند ! بيان كرده است ، ( همچون : ) شيخ صدوق ، در [ من لا يحضره الفقيه ] و كتابهاى ديگرش . و طبرسى در [ إحتجاج ] . و إبن شهر آشوب در [ المناقب ] و محقّق كركى در إجازهاش بصفيّ - الدّين . و شهيد ثانى در [ المنيه ] ، و مولى محمد تقى مجلسى ، در شرح المشيخة . و فرزندش علّامه مجلسى ، در بحار ، و ديگر بزرگان . و برخى از سندهاى آن را ، كه در صدر نسخههاى اين تفسير ، مذكور است ، بيان داشته ! كه تمام آنها ، به شيخ أبو جعفر « إبن بابويه » ، منتهى ميشوند . منجملهء آنها ، اين سند است كه در چاپ أوّل آن ، مذكور است . در أوّلش ، بعد از
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، *
و حمد پروردگار متعال ! اينچنين سندش به إبن بابويه ميرسد :
« إبن بابويه گفت : أبو الحسن محمّد بن قاسم مفسّر إسترآبادى خطيب - كه رحمت خدا ، بر او ! - بما خبر داد كه ؛ أبو يعقوب يوسف بن محمّد بن زياد ، و أبو الحسن علىّ بن محمّد بن سيّار ، بر من حديث كردند - و اين دو نفر ، شيعهء إماميّهاند - . . . [ و تشيّع اين دو فرزند ، از ناحيهء پدرشان است ، نه اينكه ؛ ابتداء خودشان مستبصر شده باشند ! ] . . . »
( و اين دو فرزند ، از إمام حسن عسكرى عليه السّلام ، تعليم گرفتهاند ، چنان كه در الذّريعه ، چنين ميخوانيم : آنگاه ؛ إمام عليه السّلام بپدرهاى آن دو فرزند فرمود :
اين دو فرزند خود را بگذاريد نزد من بمانند ، تا علمى به آنها إفاده كنم ، كه ؛ خداوند ، آنها را باينوسيله مشرّف گرداند ! ) « 2 »
بايد دانست كه ؛ طريق صدوق ، به اين تفسير ، در محمّد بن قاسم خطيب - كه نسبت دادهاند كه ؛ إبن الغضائرى ، بجرح او پرداخته ! - منحصر نيست ، بلكه ؛ در بعضى از مصنّفات صدوق ، طريق ديگرى در روايت اين تفسير از آن دو نفر است ! چنان كه ؛ در أمالى صدوق ، أوّل مجلس سى و سه ، چنين روايت شده است :
« محمّد بن على إسترابادى ، رضي اللّه عنه گفت : يوسف بن محمّد بن زياد ، و علىّ بن محمّد بن سيّار ، بر ما حديث كردند »
هامش
( 1 ) - خاتمة المستدرك ، صفحه 661
( 2 ) - الذّريعه ، جلد 4 صفحه 290