گردانيده ! و بر آنها ، تقسيم كرده ! و بينشان ، پراكنده ساخته است ! . بنابراين ؛ از جوارحش عضوى نيست مگر اينكه ؛ برعهدهاش إيمانى است به غير إيمانى كه بر عهدهء عضو ديگر است ! . از آن جمله ؛ قلب او است ، كه به آن ، عقلش به كار اندازد و تفقّه كند و بفهمد ! و آن ، أمير بدن او است ! كه جوارحش جز برأى و فرمان او ، وارد و صادر نشود ! . و از آن جمله ؛ دو چشم او است ، كه به آنها مىبيند ! . و دو گوش او است ، كه به آنها ميشنود ! . و دو دست او ، كه به آنها صولت و شدّت ، إظهار مينمايد ! . و دو پاى او ، كه با آنها راه ميرود . و عورت او ، كه قوّهء باه ، از جانب او است ! . و زبان او ، كه به آن گويا است ! . و سر او ، كه در آن ، صورت وى است . بدينجهت ؛ از اين جوارح ، عضوى نيست ، مگر اينكه ؛ إيمانى بر عهدهء او است ! به غير إيمانى كه ؛ بر عهدهء عضو ديگر است - به فرض ( و واجبكردن ) خدائى كه اسمش همواره ! پربركت است ! - كه با آن ، كتاب ، بر او گويا است ! و با آن ؛ عليه او گواهى دهد ! .
پس ؛ بر قلب إنسان ، ( چيزى ) فرض و واجب كرده ! غير آنچه بر گوش ، فرض و واجب كرده است ! . و بر گوش ، ( چيزى ) فرض و واجب كرده ! غير آنچه بر چشمها فرض و واجب كرده است ! . و بر چشمها ( چيزى ) فرض و واجب كرده ! غير آنچه بر زبان ، فرض و واجب كرده است . و بر زبان ، ( چيزى ) فرض و واجب كرده ! غير آنچه بر دستها ، فرض و واجب كرده است . و بر دستها ، ( چيزى ) فرض و واجب كرده ! غير آنچه بر پاها فرض و واجب كرده است . و بر پاها ( چيزى ) فرض و واجب كرده ! غير آنچه بر عورت ، فرض و واجب كرده است . و بر عورت ، ( چيزى ) فرض و واجب كرده ! غير آنچه بر صورت ، فرض و واجب كرده است .
و امّا ؛ از إيمان ، آنچه بر دل إنسان ، فرض و واجب كرده ( از اينقرار است ) :
[ إقرار و معرفت و پيمان و رضا و تسليم باينكه ؛ إله و معبودى نيست ، جز خدا ، كه يگانه و يكتا است ! و شريكى برايش نيست ! - إله واحدى ( كه ؛ توصيف نشدنى است ! ) - يار و صاحب و فرزندى إتّخاذ نكرده است ! . و اينكه ؛ محمّد صلوات اللّه عليه و آله ، بنده و پيامآور او است . و إقرار به آنچه ؛ پيامبر يا كتاب ، از جانب خدا آمده است . ]
پس ؛ آن ، چيزى است ! كه ؛ خدا ، بر قلب إنسان ، از إقرار و معرفت و شناسائى ، فرض و واجب كرده ! و آن ، عمل او است . و آن ، گفتار خداى عزّ و جلّ ! است ، كه فرمود :
[ . . . مگر آنكه ؛ مجبور شود ! و قلبش بإيمان مطمئن ! و ليكن كسى كه ؛ بكفر و ناسپاسى ، ( دل و ) سينه ، باز نمود ! . . . ] « 1 »
و فرمود : [ الا ( ايمردم ) ! به ياد خدا ، دلها ، مطمئن شود و آرام گيرد ] « 2 »
و فرمود : [ كسانى كه ؛ بدهانشان مؤمن شدند ! و دلهاى آنان ، مؤمن نشده است ! . ] « 3 »
و فرمود : [ اگر ؛ آنچه كه در نفس شما است ، آشكار سازيد ، يا پنهان كنيد ! به آن ، شما را - خدا - محاسبه
هامش
( 1 ) -« . . . إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً . . . »نحل ، آيهء 106
( 2 ) -« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »رعد ، آيهء 28
( 3 ) - نصّ آيه اينست :« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ . »مائده ، آيهء 41