إرادهء حتم و إرادهء إختيار
البتّه ! همهء أفعال و تمام چيزهائى كه ؛ در مقابل يكديگر واقعاند - همچون ؛ هدايت و گمراهى ، إيمان و كفر ، و خير و شرّ ، و نفع و زيان ، و رحمت و بدى - همگى [ بالذّات يا بالتّبع ] ، به علم مولى سبحانه و تعالى ! و مشيّت و إرادهاش منتهى ميگردد . مانند تعلّق مشيّت و إرادهء او ، بأفعال خود . امّا ؛ فرقى در بين است ! به اين ترتيب :
مشيّت و إراده ، اگر ؛ به طاعات و آنچه كه مولى سبحانه ! دوست دارد ، تعلّق پيدا كند ، منحصرا [ بالذّات ] است ، و معنايش آن بود ، كه بيان كرديم . ولى ؛ آنچه به كفر و زيان و بدى و گناهان ، متعلّق است ، و آنچه ؛ پروردگار متعال ! آن را دوست ندارد - يقينا ! - بالتّبع و بالعرض ، تحت إرادهء او واقع مىشود . و اين مشيّت و إراده را [ إرادهء إختيار ] مينامند . و منافاتى ندارد كه ؛ مشيّت و إراده ، به چيزى تعلّق يابد ، درعينحال ، او را دوست نداشته باشد ! . زيرا ؛ تعلّق مشيّت و إراده ، بچيزيكه او را دوست ندارد ، بواسطهء تعلّقشان بوقوع چيزى است كه ؛ إرادهء بندگان - با إرادهء خودشان - به آن تعلّق مييابد ، و بواسطهء ترتّب اين وقوع ، بر ( عزم و ) إرادهء آنها است . و تعلّق مشيّت و إراده ، به قادر و مريد بودنشان بأفعال خود ، [ بالذّات ] است ، و ترتّب آن ، بر ( عزم و ) إرادهء آنها ، و تعلّقش بمراد و مقصود آنان ، [ بالتّبع ] . و مانعى در بين نيست ، كه ؛ مشيّت و إرادهء مولى ! به شرّى كه محبوبش نيست [ بالعرض ] تعلّق يابد . از اينرو ؛ يقينا دخول بالعرض شرّ - و چيزىكه دوست ندارد - در متعلّق إرادهء او ، جايز ( و بىإشكال ) است . و هركه ؛ مشيّت و إرادهاش به خير ( و حسنات ، ) تعلّق يابد و براى آن شرّى لازم بداند ، شرّى كه در برابر [ خيريّت ] آن ، تاب مقاومت ندارد - تحقيقا ؛ مشيّت و إراده ، به آن شرّ ( و زيان ) ، بالتّبع و بالعرض ، تعلّق پيدا مىكند . و آن تعلّق تبعى ، با اين ، منافاتى ندارد كه ؛ إرادهكننده خيرخواه محض باشد ! و هيچگاه ، شرور ! و دوستدار آن ، بشمار نيايد .
اين تقسيم و بيان ، از روايت [ صالح نيلى ] - كه در كافى است - نتيجه مىشود . گفت :
« از إمام صادق عليه السّلام ، پرسيدم : آيا بندگان ، بهرهاى از [ إستطاعت ] دارند ؟
به من فرمود : هرگاه ؛ فعلى از آنان سرزد - باستطاعتى كه ؛ آن را خدا ، در ايشان قرار داده - مستطيعاند ! .
گفتم : و آن چيست ؟
فرمود : ابزار و آلت است . مانند اينكه ؛ زناكار ، آنگاه كه زنا كند ، هنگام زنا - براى زنا - مستطيع است ! و چون ؛ ترك زنا كند و مرتكب نشود - آنگاه كه ؛ رها نمود - بتركش مستطيع است .
سپس فرمود :
پيش از فعل ، براى او ، ( بهرهاى ) از إستطاعت نيست ! - نه كم ، نه زياد - و ليكن ؛ با ترك و فعل ( آن ) ، مستطيع است . « 1 »
گفتم : پس ؛ بر چه أساسى او را عذاب مىكند ؟
هامش
( 1 ) - معنى إستطاعت را مؤلّف بزرگوار ، در تفسير« وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً »( واقعه ، آيه 7 ) ، بتفصيل ، بيان فرمودهاند .