فرمود : با حجّت رسا ، و ابزار و آلتى كه ؛ در آنها تركيب نموده است . البتّه ! خدا ، أحدى را بر معصيتش مجبور نكرده است . و كفر و ناسپاسى را از هيچكس إراده نكرده ! - يعنى : إرادهء حتم او ، تعلّق نيافته است ! - و ليكن ؛ آنگاه كه ناسپاس و كافر شد ، در ( مشيّت و ) إرادهء حق بود كه ؛ ناسپاس و كافر كيش گردد ! و آنها ، در ( مشيّت و ) إراده و علم خدا بودند ، كه بسوى چيزى از خير ( و حسنات ) ، گرايش پيدا نكنند ! .
گفتم : از آنها ، ( خواست و ) إراده نمود كه ؛ ناسپاس و كافر كيش گردند ؟
فرمود : نظرم اينچنين نيست . و ليكن ميگويم ؛ دانست كه ؛ آنها ، ناسپاس و كافر كيش خواهند شد . پس ؛ بخاطر علمش در آنها ، كفر و ناسپاسى ، إراده نمود ! و آن ، إرادهء حتم ( او ) نيست ! تنها ، إرادهء إختيار است . » « 1 »
خلاصهء جواب ، اينست كه :
تعلّق إراده بكفر ، همانا ، بالعرض است نه بالذّات . به اين معنى كه ؛ چون ، مولى ! إراده نمود كه ؛ به [ بنده ] ، إراده و إختيار عطا كند - و او و إختيارش را به حال خود ، واگذار نمايد - و بنده ، إرادهء معصيت نمود . گويا ؛ آنچه ( خدا ) بالعرض إراده نمود ، ( او ) إراده كرده است ! زيرا : در علم و مشيّتش بود ، كه ؛ با إختيار و إرادهء مؤثّرشان ، به چيزى از خير ( و حسنات ) ، گرايش پيدا نكنند ! . و چون ؛ در ذهن سؤالكننده ، [ إرادهء حتم و إيجاد ] ، سابقه داشت ، و از جواب حضرت ، بوى جبر ، إستشمام كرد ! از اين لحاظ ، إمام سلام اللّه عليه ، با بيان أقسام إراده ، واضح نمود كه ؛ آن مسبوق ذهنى ، مرادم نيست ، بلكه ؛ مرادم اينست كه ؛ خداى تعالى ! بحسب مصلحت تكليف ، إراده نمود كه ؛ آنها را به إختيار و إرادهء خودشان ، واگذار نمايد . و دانست كه ؛ إرادهء آنها ، به كفر و ناسپاسى ! تعلّق ميگيرد . از اينرو ؛ إرادهاش بكفر آنان تعلّق گرفت ! از اين حيث كه ؛ إرادهاش به چيزى تعلّق گرفت ، كه ؛ سببى جهت إرادهء آنان بكفر و ناسپاسى ميگردد ! - با اينكه ؛ آن كفر و ناسپاسى را ميداند - و اين ، مستلزم اين نيست كه ؛ از آنان ، كفر و ناسپاسى بخواهد . پس ؛ قطعا ! دخولش در قصد ( و إراده ) ، منحصرا بالعرض است ، نه بالذّات . و تعلّق بالعرض إراده [ بكفر و ناسپاسى ] ، براى فعل ( و صدورش ) ، موجب خاصّى نيست ، كه آن را از إختيار ( و إراده ) ، خارج كند ! . براى اينكه ؛ اين تعلّق ، از جهت إراده و إختيار آنها است . و هرچه ؛ از لحاظ إراده و إختيار ، به چيزى تعلّق پيدا كند ، از إختيارش بيرون نبرد . « گروهى را هدايت كرد » « 2 » و برايشان به [ پيگيرى و طلب هدايت ] ، داورى نمود . « و گروهى ، بر ايشان گمراهى ، مسلّم است ! . » « 3 »
تمامش بتعقيب إرادهء دو گروه [ هدايت و گمراهى ] است .
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ .
« 4 »
پس ؛ هدايت و إيمان و خير - تمامش - بالذّات ، منظور حقتعالى است . بمعنائى كه ؛ بيان كرديم . يعنى :
ذات أقدس أحديّت ، آن را به [ إرادهء تكليف و إيجاب ] إراده مىكند ، نه به [ إرادهء تكوين و إيجاد ] . و آن را دوست دارد ! و به آن ، فرمان ميدهد ! و خوشنودى و رضايش در آنست . و كفر و شرّ و گمراهى ، [ بالعرض ] ، مراد و مقصود حضرت حق است . و إرادهاش به آن ، منافات ندارد كه ؛ بغض ( و كينه ) ، به او روا دارد و نهيش كند ! و به آن راضى نباشد ! .
هامش
( 1 ) - كافى ، جلد 1 : 162
( 2 ) -« فَرِيقاً هَدى »أعراف ، آيهء 30
( 3 ) -« وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ . »أعراف ، آيهء 30
( 4 ) - أنعام ، آيه 117