« از إمام صادق عليه السّلام ، راجع به اينكه ؛ خدا فرمود : [ سپس ؛ أجلى به قضا رساند ، و أجل مسمّى ، نزد او است ! ] « 1 » پرسيدم ، فرمود :
[ مسمّى ] ، أجلى است كه ؛ در آنشب ، براى [ فرشتهء مرگ و مير ! ] ، نشاندار و معيّن و حتمى است . و همان أجلى است كه ؛ خدا فرمود :
[ هرگاه ؛ أجلشان رسيد - از اينرو - آنى را پس و پيش ، نمىافكنند ! ] « 2 »
( آرى ! ) همان أجلى است كه ؛ در شب قدر ( هرسال ) ، براى [ فرشتهء مرگومير ] ، نشاندار و معيّن و حتمى است .
و ( امّا ؛ ) أجل ديگر ( كه مسمّى نيست ) ، در آن ، براى خدا مشيّت است . اگر خواست ، مقدّمش ميدارد ! و اگر خواست ، تأخير ! » « 3 »
و در روايت ديگر [ حمران ] است كه فرمود :
« أجل ، بر دوگونه است : أجل مشروط و موقوف - ( كه ) هرچه بخواهد ، انجام دهد - و أجل مسلّم حتمى . » « 4 »
و در روايتى از او است :
« و امّا ؛ أجلى كه ، نزدش [ مسمّى ] نيست ، همان أجل مشروط موقوف است . در آن ، هرچه بخواهد پيش اندازد . و در آن هرچه بخواهد ، تأخير .
و امّا ؛ أجل [ مسمّى ] ، همان أجلى است كه در شب قدر ( هرسال ) ، حتمى و نشاندار و معيّن ميگردد . » « 5 »
و عيّاشى ، از مسعدة بن صدقه ، روايت مىكند كه ؛ إمام صادق عليه السّلام ، راجع باينكه ؛ خدا گفت :
[ سپس ؛ أجلى به قضا رساند ، و أجل مسمّى نزد او است ! ] فرمود :
« أجلى كه ؛ [ مسمّى ] نيست ، مشروط و موقوف است . از آن ، هرچه خواست ، پيش اندازد ! و از آن ، هر چه خواست ، تأخير !
و امّا ؛ أجل [ مسمّى ] ، همان أجلى است كه ؛ از آنچه إراده كند - كه از شب قدر ( هرسال ) تا همانندش سال آينده - بتكوّن و هستى رسد ، نازل مىكند . »
( آنگاه ) إظهار داشت :
« اين ، همان گفتار خدا است ( كه فرمود ) :
پس هرگاه ؛ أجلشان رسيد ، آنى ! را پس و پيش ، نمىافكنند « 6 » ! » « 7 »
هامش
( 1 ) -« ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ »أنعام ، آيهء 2
( 2 ) -« إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ »يونس ، آيهء 49
( 3 ) - تفسير عيّاشى ، جلد 1 : 354
( 4 ) - تفسير عيّاشى ، جلد 1 : 354 ، و 355
( 5 ) - تفسير عيّاشى ، جلد 1 : 355
( 6 ) -« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ »أعراف ، آيهء 34 و نحل آيه 61
( 7 ) - تفسير عيّاشى ، جلد 1 : 354