ولى با گفتن سخنى بر تو پيشى نمىگيرم و با انجام كارى بر تو مقدم نمىشوم تو پسر حرب و طلب كننده خون [ عثمان ] و صاحب ظلم هستى . نامهام را برايت فرستادم . و خودم همچون آفتاب پرستى در بيابان هستم كه در گرماى ظهر تابستان به چشمه خورشيد چشم دوخته و يا مانند حيوانى گريخته از دام كه از صداى خودش نيز مىترسد و در انتظار اين هستم كه تصميم تو بر چه كارى واقع شود و امر تو به چه چيز تعلق گيرد تا بدان عمل كنيم و اقتدا نمائيم » .
و در پايان نامه اين ابيات را نوشت :
ا يقتل عثمان و ترقا دموعنا * و نرقد هذا الليل لا تتزّع
« آيا عثمان كشته شود و اشكهاى ما بخشكد و شب را بخوابيم و براى انتقام شتاب نكنيم » .
و نشرب برد الماء ريا و قد مضى * على ضما يتلو القران و يركع
« آب و سرد و گوارا بنوشيم در حالى كه او تشنه مرد و قرآن مىخواند و ركوع مىكرد » .
فانى و من حجّ الملبّون بيته * و طافوا به سعبا و ذو العرش يسمع
« من و هر كس به حج مىرود به خانه او لبيك مىگويم و آن را هفت بار طواف مىكنم و خداوند خواهد شنيد » .
سأمنع نفسى كل ما فيه لذّة * من العيش حتى لا يرى فيه مطمع
« نفسم را از هر لذتى كه در زندگى است بازداشتهام تا هرگز در آن به چشم طمع ننگرد » .
و اقتل بالمظلوم من كان ظالما * و ذلك حكم اللّه ما عنه مدفع
« به انتقام خون مظلوم ظالم را خواهم كشت و اين حكم خداوند است كه كسى نمىتواند آن را از بين ببرد » .
عبد اللّه بن عامر نيز در جواب معاويه نوشت :