« امير المؤمنين [ مقصودش عثمان است ] براى ما همچون بالهاى مرغ مادر بود كه جوجهها به زير آنها پناه مىبردند و وقتى مورد هجوم تيرها واقع شد همانند شتر مرغهاى فرارى ، گريزان شديم . در آن موقع عقل از سرم پريده بود و قدرت فهم و دركم از بين رفته بود و سرپناهى مىجستم تا خود را از گزند حوادث پنهان سازم تا اين كه نامه تو به من رسيد و از خواب غفلتى كه مرا در ربوده بود بيدار شدم و اينك مانند انسان سرگردانى هستم كه در كنار مسيرى آشكار ايستاده است و گويا آن چه درباره تصرف اموال گفتهاى به چشم مىبينم . امّا آن چه بايد به تو خبر دهم اين است كه از هر ده نفر ، نه نفر با تو و يك نفر عليه تو هستند و به خدا قسم مردن در راه يافتن عزّت بهتر از زندگانى در ذلت و خوارى است .
تو پسر حرب و جوانمرد جنگ و يارى دهنده بنى عبد شمس هستى و همهء تصميمها به اراده تو بسته است زيرا تو آن را بر پا مىدارى و وقتى تو به پا خيزى ، تخلف از تصميم تو بر ما روا نيست و بلكه با به پا خاستن تو هيچ كس حق نشستن ندارد . امروز رأى [ تصميم ] من بر خلاف آن روزى است كه به دنبال آينده [ عاقبت كار ] بودم و سلامتى خودم را دوست داشتم و هنوز تازيانه سرزنش تو سويداى قلبم را نكوبيده بود . تو بهترين تربيت كننده خاندان هستى و اميدواريم كه بعد از عثمان تو پناه ما باشى . در انتظار وعدهات هستيم و چشم به راه كار توئيم و هر فرمانى كه از تو باشد فرمانبردارم و به آن عمل مىكنم . ان شاء اللّه تعالى » و در پايان ابيات زير را نوشت :
لا خير فى العيش فى ذل و منقصة * فالموت احسن من ضيم و من عار
« زندگى در خوارى و نقصان خيرى ندارد و مرگ از پذيرش ظلم و ننگ بهتر است » .
و اللّه لو كان ذمىّ مجاورنا * ليطلب العزّ لم نقعد عن العار
« به خدا سوگند اگر نامسلمانى در كنار ما بود كه عزّت ما را مىطلبيد از ننگ و عار باز نمىنشستيم » .