آبگيرهاى مرگ وارد شدهايم اما من جانم را همانند شترى براى مرگ عقال زدهام و با خود انديشيدهام كه يا دومين كشته پس از عثمان باشم و يا كشنده او را به قتل رسانم . پس نظرات پسنديدهات را به سرعت برايم بفرست كه ما وابسته به تو و منتظر وعدهايت و تابع اوامرت هستيم كسى از ما با تو مخالف نيست و گمان نمىكنم كه اوضاع تا اين حدّ براى تو سست گرديده باشد زيرا من از استوار شدن كار اين جماعت در هراسم چنان كه بر تو نيز پوشيده نيست . و السّلام عليك » .
و اين ابيات را در پايان نامهاش نوشت :
نومى علىّ محرم ان لم اقم * بدم ابن امّى من بنى العلات
« خوابم بر من حرام است اگر به خوانخواهى پسر مادرم از بنى علات برنخيزم » .
قامت علىّ اذ قعدت و لم اقم * بطلاب ذاك مناحة الاموات
« اگر به اين خونخواهى برنخيزم و بنشينم زنان نوحه گر به نوحه سرايى من برخيزند » .
عذبت حياض الموت عندى بعد ما * كانت كريهة مورد النهلات
« اينك خون مرگ براى من كه آبشخورهاى گوارا نزدم ناپسند بودند ، گوارا است » .
يعلى بن اميه [ منيه ] در نامهاش به معاويه چنين نوشت :
« امّا بعد ، ما و شما فرزندان اميه مانند سنگ هستيم كه جز با تودههاى گل تازه روى هم قرار نمىگيرند و مانند شمشير هستيم كه جز با قدرت زنندهء آن نمىبرد نامهات به من رسيد كه در آن از احوال اين جماعت خبر داده بودى پس اگر او - عثمان - را همانند گوسفند زخمى رو به مرگى ، كشتند [ ذبح كردند ] ما فرزندان اميه هستيم كه به خدا قسم ذبح كننده او را بيرون مىكشيم و مانند شتر قربانى نحر مىكنيم تا به سرنوشتش برسد .
مادرم به عزايم بنشيند اگر لحظهاى از فكر انتقام گرفتن عثمان و كشتن اين