معاويه پس از آن نامهاى به وليد بن عقبه بن ابى معيط نوشت : « امّا بعد ، پسر عقبه ! سايه سار درختان و زندگى خوش گواراتر از سياه شدن از بادهاى برج جوزاء به هنگام اعتدال خورشيد در افق است . برادرت عثمان از تو دور شد و تو بر دورى او افزودى . اينك براى خود سايهاى پيدا كن كه به آن پناه ببرى و در آن آرام گيرى . مىبينم كه [ از غفلت ] بر روى خاك خوابيدهاى اين چگونه خوابيدنى است ؟ در حالى كه خواب بر تو روا نيست اگر اين امر [ خلافت ] براى كسى كه در پى آن است استوار گردد بايد كه همانند فراريان بيابان از سايه پرندگان نيز بترسى . به زودى ناچار مىشوى از آب كثيفى بنوشى و لباس ترس بر تن كنى . با اين حال مىبينم كه سينهاى گشاده دارى و زين اسبت سست است و تنگ آن رها است و به اين امر بى اهميت هستى و به زودى اصل و نسبت از ريشه كنده خواهد شد . و السّلام » .
در آخر نامه اين دو بيت را نوشت :
اخترت نومك ان هبّت شامية * عند الهجر و شربا بالعشيات
« اگر بادى از سوى شام بوزد به وقت نيمروز خواب و شب هنگام نوشيدن را .
على طلابك ثارا من بنى حكم * هيهات من راقد طلّاب ثارات « 1 »
« بر خونخواهانت از بنى حكم ترجيح مىدهى بعيد است خونخواهان راهبرى داشته باشند » .
و در نامهاى خطاب به يعلى بن اميّه [ منيه ] چنين نوشت :
« امّا بعد خداوند تو را در كنف حفظ خود قرار دهد و با توفيقاتش ياريت كند صبح همان روزى كه نامه مروان بن حكم به من رسيد و از شهادت امير المؤمنين [ مقصودش عثمان است ] و شرح حال او خبر داده بود ، اين نامه را برايت نوشتم .
هامش
( 1 ) جمهرة رسايل العرب ، 1 ، 304 .