فكيف اذا عثمان يدفن بمزبلة * على القمامة مطروحا بها عار
« پس چه طور اينك كه عثمان در زبالهدان افتاده و پرده ننگى بر او افتاده ، بنشينيم » .
فازحف الىّ فانى زاحف لهم * بكل ابيض ماض الحدّ تبّار « 1 »
« پس به سوى من آى كه شمشيرهاى بران و درخشان بر آنها يورش مىبرم » .
وليد بن عقبه ابن معيط نيز در جواب معاويه نوشت :
« امّا بعد ، تو پسر حرب و سرور قريش و كسى هستى كه عقلت از همه آنها كاملتر و درك و فهمت بهتر و رأى تو درستتر و در سياستمدارى آگاهترى زيرا تو معدن رياست هستى كه رعيت را با آگاهى و شناخت به آبشخورى گوارا مىبرى و بر مىگردانى و دشمن تو مانند كشتى واژگونى است كه طوفانهاى شمالى در اعماق دريا بر او مىوزند .
در نامهاى كه به من نوشتى از سايه سار درختان و زندگى خوش من ياد كردى .
امّا من دلم را بر مرگى خالص آماده كردهام تا رگهاى گردن كشتهگان عثمان را مانند چارپايان با چاقوى تيزى ببرم و امّا خوشى ! به جز پنهانى مرگ كه در انتظار غفلت صاحبش است ، از ما بسيار دور است و ما مدارا مىكنيم و كينه درون سينههايمان را آشكار نمىسازيم ولى جز انتقام خون با خون راهى براى كنار نشستن نيست زيرا بر مردمان با معرفت و با مروت پوشيده نيست كه ننگ نقيصهاى است و ناتوانى خوارى است . آيا كشندگان عثمان خوشيهاى زندگى دنيا را در برگيرند و از آب سرد و گوارايش بنوشند و نيز بر مركب ترس سوار شوند و احتياط را زين و برگ خويش سازند با آن كه در اين سفر بى راههها و گردنههاى سخت از آنها دور است ؟
كسى مرا فرا نخواند ، كه اگر چنين بود جنگى عليه آنان برپا مىكردم كه زنان آبستن بچههايشان را بياندازند . دورى و مسافت راه ما را به هلاكت انداخت و به
هامش
( 1 ) جمهرة رسايل العرب ، 1 ، 307 - 308 .