تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
« امّا بعد نامه مروان بن حكم در همان ساعتى كه آن بلاء واقع شد به نزد من آمد كه چاپارها با اسبان تندرو آن را رسانده بودند و او همانند مارى كه از حمله موش و يا چوب مارگير در هراس باشد چيزهايى نوشته بود . و البته مروان به خاندانش دروغ نمىگويد . اى پسر عاص كناره‌گيرى و دورى جستن براى چه ؟ در حالى كه راه گريزى نيست ؟ شما اى فرزندان اميه به زودى ناچار خواهيد شد از دورترين مكانها كمترين زندگانى را طلب كنيد ولى كسى كه به حال شما آگاه است حقّتان را انكار خواهد كرد و آن چه بايد به شما برسد ، از شما باز خواهد داشت و در شهرها پراكنده خواهيد شد و در آرزوى لقمه‌اى خواهيد ماند . امير المؤمنين [ مقصودش عثمان است ] به خاطر شما ملامت و سرزنش شد و به سبب شما كشته شد پس دست كشيدن از يارى او و مطالبه خونش ، زشت است حال آن كه شما فرزندان اميه هستيد و حقّ رحم و خويشى نسبت به او داريد و خونخواه او هستيد . ولى به زندگانى فقيرانه ناچيزى دست آويخته‌ايد كه آن هم به وقت خوارى و ناتوانى از شما گرفته خواهد شد . وقتى نامه‌ام را خواندى همانند عبايى باش كه در بدن لاغر مىپيچد و مانند ستارگان در پشت ابر حركت كن و همانند مورچه كه آذوقه براى زمستانش جمع مىكند ، توشه برگير . و من با قبايل اسد و تيم ياريتان مىكنم . و در آخر نامه اين اشعار را نوشت :
تا اللّه لا يذهب شيخى باطلا * حتى ابير مالكا و كاهلا
« به خدا قسم شيخ من به راه باطل نمىرود تا مالك و كاهل را بكشد »
القاتلين الملك الحلا حلا * خير معد حسبا و نائلا
« همان قاتلان پادشاه بزرگوارى كه در حب و بخشش بهترين مرد معد بود » پس از آن نامه‌اى به عبد اللّه بن عامر نوشت : « امّا بعد ، منبر مركب راهوارى است كه چراگاهش هموار است و بر سر گرفتن