تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
عوام نوشت و آن را همراه مردى از بنى عبس براى او فرستاد كه مضمون آن چنين بود : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به زبير بن عوام از معاويه بن ابى سفيان . . . سلام خدا بر شما من از مردم شام براى تو بيعت گرفتم و آنها دعوت من به بيعت تو را پذيرفتند و از آنها پيمان گرفتم همانطور كه سوگند موجب عهد و پيمان مىشود . پس كوفه و بصره را بگير پيش از آن كه على بن ابى طالب بر شما پيشى گيرد كه بعد از اين دو شهر ديگر چيزى نيست . من براى طلحه بن عبيد اللّه نيز بعد از تو بيعت گرفتم شما بايد به خونخواهى عثمان تظاهر كنيد و با تلاش و رسواسازى ، مردم را به اين كار فرا خوانيد . خدا شما را پيروز گرداند و بدخواهان شما را خوار كند » . جد من حسن - طاب ثراه - مىگفت : معاويه در نامه‌اى به زبير چنين نوشت : « امّا بعد تو زبير بن عوام خواهر زاده خديجه دختر خويلد و پسر عمه رسول خدا و حوارى و بازمانده او ، و داماد ابو بكر و جنگجوى مسلمانان هستى ، و كسى هستى كه در مكّه به هنگام فرياد زدن شيطان ، در راه خدا از خون خودت گذشتى پيامبر تو را فرستاد و تو همانند اژدهاى دمان با شمشيرى بر كشيده تاختى و همانند شترى كه بر زمينش زنند و داغش نهند او را فرو كوفتى . اين‌ها قوت ايمان و درستى يقين توست و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم پيشتر مژده بهشت رفتن تو را داده بود و سپس عمر تو را يكى از كسانى قرار داد كه شايسته جانشينى او بر امت بودند . اى ابا عبد اللّه برخيز كه مردم همانند گوسفندانى هستند كه به سبب نبودن چوپان پراكنده شده‌اند خدا تو را رحمت كند در حفظ خون مسلمانان و متحّد ساختن آنها شتاب كن و پيش از آن كه كارها از دست برود و امت پراكنده گردند براى اصلاح ميان آنها به سخنانشان وحدت ببخش ، مردم بر پرتگاهى در حال ريزش قرار دارند كه اگر درست نشود به زودى فرو مىريزد پس براى گرد آوردن امت شتاب كن و به سوى پروردگارت راهى برگزين . من امر خلافت تو و دوستت را براى