مىگشت فرمود :
« به سبب ما شرافت يافتيد و شب تار شما سپيده زد و در تيرگى گمراهى هدايت شديد . كر باد گوشى كه صداى بلند را نمىشنود و شگفت است از گوشى كه با آوازى بلند ناشنوا شده ولى صداى كوتاه را مىشنود . كور باد دلى كه از اضطراب خالى نيست . همواره در انتظار عواقب خيانت شما بودم و حيلههاى فريفته شدگان را در شما مىديدم اما پوشش دين مرا از شما پوشانيد و نيت پاكم شما را به من شناسانيد حق را همانگونه كه مىشناسيد براى شما به پا داشتم اما شما در پى دليل و حجتى بر نمىآييد و چاه مىكنيد و از آبش بهره نمىبريد .
حيوانات سخنگويى برايتان سخن گفتند حال آن كه كسى كه از من تخلف كند فهم و دركش زايل شده است . از وقتى كه حق به من نمايانده شد در آن شك نكردم .
فرزندان يعقوب به راه راست بودند تا اين كه پدرشان را خوار شمردند و برادرشان را فروختند اما پس از اقرار به گناهشان كه همان توبه آنها بود و پس از طلب آمرزش از پدر و برادرشان ، خطاى آنها بخشوده شد » . « 1 »
سخن امير المؤمنين عليه السّلام در ميان كشتگان
« اين است قريش ! موى بينىام را كندم و خودم را راحت كردم . به سوى شما آمدم كه از ضربات شمشيرها بر حذرتان دارم اما شما بى تجربه بوديد و از آن چه مىديديد آگاهى نداشتيد ، شما را به عهد و پيمانمان قسم دادم ولى شما در گمراهى و سركشى خودتان فرو رفتيد و از هر كارى به جز جنگ سر باز زديد و من نيز به جهاد با شما برخاستم .
ولى سرانجام آن هلاكتى سخت و مرگى بد بود و از مرگ بد به خدا پناه مىبرم » .
هامش
( 1 ) ارشاد ، 1 ، 253 و بحار الانوار ، 32 ، 236 ، ح 190 .