بن عباس را بر ايشان گماردم » .
در اين هنگام مردى از ميان جماعت برخاست و گفت : ما گمان خير و نيكى داشتيم و مىبينيم كه پيروز شدهاى و غلبه يافتهاى اگر ما را كيفر كنى به سبب اين است كه خطا كاريم اما اگر ببخشايى كه تو محل بخشش هستى ، نزد خدا و ما محبوبتر است .
امير المؤمنين عليه السّلام در جواب فرمود : از شما در گذشتم اما از فتنه بپرهيزيد كه از كشتار شديدتر و بدتر است و شما اولين مردمانى هستيد كه بيعت شكستيد و يكپارچگى اين امت را دريديد . « 1 » پس از آن امير المؤمنين عليه السّلام نشست و مردم مىآمدند و با او بيعت مىكردند .
سخنى از امير المؤمنين عليه السّلام پس از پايان جنگ
شيخ مفيد مىگويد وقتى امير المؤمنين عليه السّلام در ميان كشته شدگان جنگ
هامش
( 1 ) واقدى مىگويد : وقتى امير المؤمنين از كار اهل جمل فارغ شد گروهى از جوانان قريش نزد او آمدند و از او امان خواستند و درخواست كردند بيعتشان را بپذيرد و عبد اللّه بن عباس را به شفاعت نزد او بردند و او از آنها شفاعت كرد و به آنها امر كرد كه بر امير المؤمنين وارد شوند . وقتى پيش روى وى نشستند به آنها فرمود : واى بر شما اى قريشيان بر سر چه چيز با من مىجنگيد ؟ بر اين كه به بى عدالتى ميانتان حكم كردم يا اموال را نابرابر بين شما تقسيم كردم يا خودم را بر شما ترجيح دادم يا از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دورى جستم و يا بلاهاى من در راه اسلام كم بود ؟ ! جواب دادند : اى امير مؤمنان ما چون برادران يوسفيم از ما درگذر و برايمان آمرزش بطلب . امير المؤمنين به يكى از آنها نگريست و فرمود : تو كيستى ؟ گفت : مساحق بن مخرمهام كه بر خطاى خود معترفم و اقرار مىكنم و از گناهم توبه مىنمايم امام فرمود : شما را بخشيدم . مروان بن حكم كه بر مرد ديگرى تكيه داشت جلو آمد امام به او فرمود : آيا زخمى هستى ؟ او گفت : آرى اى امير مؤمنان با اين زخمى كه دارم فقط مرده مرا مىبينى . امير المؤمنين لبخندى زد و فرمود : نه به خدا سوگند تو از اين زخم نمىميرى و اين امت از تو و فرزندانت روزگار خونينى را خواهند ديد .
نك : مصنفات شيخ مفيد ، 1 ، 413 .