تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
« كعب ، من آن چه را خداوند به من وعده داده بود حق يافتم آيا تو نيز وعده‌هاى پروردگارت را حق ديدى ؟ سپس فرمود : « بخوابانيدش » . پس از آن به جنازه طلحه بن عبيد اللّه « 1 » عبور كرد و فرمود : « اين مرد همان است كه بيعتم را شكست و اين فتنه را در امت برانگيخت و عليه من تحريك مىكرد و به قتل من و خانواده‌ام فرا مىخواند » . سپس فرمود : « طلحه بن عبيد اللّه را بنشانيد » او را نشاندند و امام عليه السّلام فرمود : « طلحه ، من وعده‌هاى پروردگارم را حق يافتم آيا تو نيز وعده‌هاى پروردگارت را حق ديدى ؟ » سپس فرمود : « او را بخوابانيد » و او را خواباندند . پس از آن امير المؤمنين عليه السّلام از آن جا دور شد . يكى از اصحاب به او گفت : اى امير مؤمنان ديدم كه با طلحه و كعب كه كشته شده بودند سخن مىگفتى آيا آنان سخنان تو را مىفهمند ؟ امام عليه السّلام فرمود : آرى به خدا آنان سخنانم را فهميدند همانطور كه اهل چاه در روز بدر سخن رسول خدا را فهميدند » . « 2 »
هامش
( 1 ) طلحه بن عبيد اللّه بن عثمان بن عبيد اللّه عمرو بن كعب بن معد بن تيم بن مره ، او پسر عموى ابو بكر بود و كنيه‌اش ابو محمد و نام مادرش صعبه بود كه همسر ابو سفيان بن حرب شد . طلحه به هنگام مرگ 64 سال داشت . اقوال ديگرى نيز گفته شده است . جنازه‌اش را در بصره دفن كردند و قبرش آن جا موجود است و قبر زبير در وادى السباع است . نك : مروج الذهب ، 2 ، 374 . ( 2 ) از محمّد بن حنفيه روايت شده كه گفت : به خدا سوگند اولين كشته‌اى از اين جماعت كه ديدم كعب بن سور بود ابتدا دست راستش كه افسار شتر را گرفته بود قطع شد و آن را به دست چپ گرفت و پس از آن كشته شد همراه او برادر و دو پسرش كشته شدند . پس از او مرد ديگرى افسار شتر را به دست گرفت كه اين اشعار را مىخواند :يا امّنا عائش لا تراعى * كلّ بنيك بطل شجاعطولى نكشيد كه دو دستش بريده شد و هلاك شد و ديگرى جاى او را گرفت دست راستش بريده شد و ضربه‌اى به سرش خورد و هلاك شد . پيوسته هر كس افسار شتر را مىگرفت دستانش بريده مىشد يا ساقش مىشكست تا جايى كه هشتصد نفر از آنان هلاك شدند پيش از اين نيز هفتاد نفر از قريش در اطراف شتر كشته شدند . مصنفات شيخ مفيد ، 1 ، 349 و تاريخ طبرى ، 4 ، 518 .
وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 141 | شانه چى / ضامن بن شدقم الحسيني المدني