معرفى كردند و او وقتى از اين امر آگاه شد به سجده افتاد و گفت : به خدا اى پسر ابو طالب بر كرامت و بزرگواريت افزودى دوست داشتم كه هرگز خروج نمىكردم حتى اگر چنين و چنان بلايى بر سرم مىآمد . « 1 » وقتى امير المؤمنين عليه السّلام بر اصحاب جمل غلبه يافت سخنانى فرمود از جمله خطبهاى خواند و بعد از حمد و ثناى الهى و صلوات بر پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود :
« اى مردم ! خداى عز و جل رحمتى فراگير و آمرزشى هميشگى و بخششى فراوان و كيفرى دردناك دارد اراده كرده است كه رحمتش همه چيز را فرا گيرد و آمرزشش براى مخلوقات فرمانبردارش باشد و به رحمتش هدايت يابندگان هدايت گردند و مقدر كرده كه نقمت و سطوت و عذابش براى معصيت كاران باشد و راه و نشانههاى هدايت همواره از گمراهان دور باشد . اى مردم بصره چه مىپنداريد شما كه بيعت مرا شكستيد و از دشمن من پشتيبانى كرديد در حالى كه من بر شما حجت اقامه كردم و خطاها و لغزشهاى خروج كنندگان را بيان كردم ؟ ! آنان كه بيعتم را شكستند توبه دادم اما ايشان از راهى كه بر آن پاى مىفشردند برنگشتند و خداوند پيمان شكنانشان را هلاك ساخت و به سبب شقاوتشان مرگ را بر سرنوشت آنها رقم زد .
اما وجود آن زن بر پشت شتر شومتر از ماده شتر حجر بود . آنها سرانجام خوار و زبون شدند و عقب نشستند و راهها بر آنان بسته شد و وقتى تدبيرهايشان [ آن چه انديشيده بودند ] از بين رفت از من طلب بخشش كردند . من سخنشان را پذيرفتم و شمشيرم را غلاف كردم و حق و سنّت را در ميانشان اجراء كردم و عبد اللّه
هامش
( 1 ) ارشاد ، 1 ، 257 و بحار الانوار ، 32 ، 230 . مصنف مطالبى را به خطبهاى كه در بحار الانوار ذكر شده افزوده است كه در واقع مربوط به نامه امام على عليه السّلام است كه پس از پيروزى بر اصحاب جمل و فتح بصره براى اهل كوفه نوشت و گويا مصنف در اين باب دچار اشتباه شده است .