تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
جنگ با ما شتاب مىكرد و مىپنداشت كه با اين كار خشنودى خدا را مىجويد . او قبلا نامه‌اى به من نوشت كه در آن عثمان مورد مذمت و بدگويى قرار گرفته بود اما چون عثمان چيزى به او بخشيد از او خشنود شد » . پس از او بر جنازه عبد اللّه بن حكيم بن حزام گذشت و فرمود : « او نيز در خروج بر من با پدرش مخالفت كرد پدرش گر چه ما را يارى نداد ولى در بيعتش با ما به نيكى رفتار كرد اگر چه چون در جنگ [ با اصحاب جمل ] شك و ترديد داشت از يارى ما دست كشيد و در خانه نشست . ولى امروز آنان را كه از يارى ما و كمك به ديگران دست كشيدند سرزنش نمىكنم بلكه سرزنش از آن كسانى است كه با ما جنگيدند ؟ » . و بعد به جنازه عبد اللّه بن مغيره بن اخنس بن شريق رسيد و فرمود : « امّا اين ، پدرش در روزى كه عثمان در خانه‌اش به قتل رسيد كشته شد و او خشمگين از كشته شدن پدرش بيرون آمد و وقتى كشته شد نوجوانى كم سن و سال بود » . سپس به جنازه عبد اللّه بن عثمان بن اخنس بن شريق عبور كرد و فرمود : « امّا اين ، گويا مىبينم كه مردم شمشيرها را برگرفته فرار مىكردند و از ميان صف‌ها مىگريختند من او را صدا كرده باز داشتم اما او نشنيد كه چه كسى را صدا مىزنم تا اين كه كشته شد و اين چيزى بود كه بر دو نوجوان قريشى پنهان ماند نوجوانان ناكار آزموده‌اى كه آگاهى از جنگ نداشتند فريب خوردند و از دور افتادند و چون در معركه جنگ واقع شدند گرفتار آمدند و كشته شدند » . پس از آن به كعب بن سور گذشت و فرمود : « و اما اين كه عليه ما خروج كرد و قرآنى بر گردن آويخته و مىپنداشت ياور مادرش است مردم را به آن چه در قرآن است فرا مىخواند و خودش نمىدانست در آن چيست سپس دعوتش را شروع كرد امّا هر جبار عنيدى نوميد مىگردد . او به درگاه خدا دعا كرد كه خدا مرا بكشد امّا خداوند خودش را هلاك ساخت » . سپس فرمود : « كعب بن سور را بنشانيد » و وقتى او را نشاندند فرمود :