تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
« همانند پدرت ضربه بزن و سپاسگزارى كن كه آتش جنگى كه . . . » .
بالمشرفى و القنا المسدد
« با شمشيرهاى مشرفى و نيزه‌هاى محكم افروخته نشود خيرى ندارد » . كسانى كه از اصحاب جمل كشته شدند شانزده هزار و هفتصد و هفتاد نفر و كشته شدگان اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام چهار هزار نفر بودند گفته شده است كه عبد اللّه بن زبير در ميدان جنگ زمام شتر را گرفت عايشه با مشاهده او فرياد زد : واى كه اسماء عزادار شد . افسار را رها كن و جلو اين مردم را بگير . « 1 » عبد اللّه زمام شتر را رها كرد و با مالك اشتر نخعى رو برو شد مدتى نبرد كردند تا هر دو از اسب بر زمين افتادند مالك با شمشير بر روى او نشست ولى دلش به كشتن او راضى نشد . عبد اللّه در همين حال كه زير شمشير مالك بود فرياد مىزد : من و مالك را بكشيد ، مالك را با من بكشيد . اما كسى جواب او را نداد و به علت ازدحام شديد سپاهيان و برخاستن گرد و غبار كسى نمىفهميد كه مقصود او كيست ولى اگر مىگفت : من و مالك اشتر را بكشيد حتما هر دو نفر كشته مىشدند . « 2 »
هامش
( 1 ) مدائنى گفته است در بصره مرد گوش بريده‌اى را ديدم و درباره گوشش از او پرسيدم گفت : كه روز جمل - پس از جنگ - بيرون آمد بود و به كشته‌ها نگاه مىكرد و مردى كه سرش را بالا و پايين مىكرد ديدم كه مىگفت :لقد اوردتنا حومة الموت امنا * فلم ينصرف الا و نحن رواءاطعنا بنى تيم لشقوة جدنا * و ما تيم الا اعبد و اماءگفتم : سبحان اللّه آيا به هنگام مرگ اين‌گونه سخن مىگويى ؟ بگولا إِلهَ إِلَّا اللَّهُاو گفت : اى پسر زن بدبو به من مىگويى به وقت مرگ فغان كنم ؟ با شگفتى از او دور شدم اما او فرياد زد : نزديك بيا و شهادتين را به من تلقين كن نزد او رفتم و او مرا به خود نزديك كرد و ناگهان گوشم را به دندان گرفت و آن را كند . من او را لعنت مىكردم و نفرين مىنمودم اما او گفت : وقتى پيش مادرت رفتى و گفت چه كسى با تو اين چنين كرد ؟ بگو عمير بن اهلب ضبى كه فريب زنى را خورده بود كه مىخواست امير المؤمنين شود . نك : مروج الذهب ، 2 ، 379 . ( 2 ) الكامل فى التاريخ ، 3 ، 251 .