جنگ شدت مىيابد
مسعودى مىگويد « 1 » - و ابن ابى الحديد نيز ذكر كرده است - كه اصحاب جمل بر جناح راست لشكر امير المؤمنين عليه السّلام تاختند و آنها را تا جناح چپ لشكر شكست دادند در اين هنگام يكى از پسران عقيل نزد امير المؤمنين عليه السّلام شتافت و او را ديد كه كفشش را پينه مىكرد گفت : اى امير مؤمنان . . . ؟ ! امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اى برادرزاده خاموش باش مرگ عمويت روز خاصى است كه از آن تعدّى نمىكند به خدا عمويت باكى ندارد كه مرگ بر او واقع شود يا او به كام مرگ بيافتد .
پسر عقيل گفت : فدايت شوم ، مهاجمان در جناح راست لشكرت به هدفشان رسيدند تا جايى كه آنها را تا جناح چپ عقب راندند به طورى كه چيزى از ميمنه لشكر ديده نمىشود و تو نشستهاى و كفش پينه مىكنى ؟ ! امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اى برادرزاده خاموش باش مرگ عمويت در روز خاصى است كه از آن تعدى نمىكند به خدا عمويت باكى ندارد كه به كام مرگ بيافتد يا مرگ بر او واقع شود .
سپس به دنبال علمدار سپاه كه پسرش محمّد بن حنفيه بود فرستاد و به او فرمان داد كه بر اصحاب جمل حمله كند . محمّد بن حنفيه در حمله به سپاه جمل
هامش
( 1 ) مروج الذهب ، 2 ، 375 .