انديشه مىكرد زيرا رو به روى او گروهى از تيراندازان بودند كه آماده بودند تيرهايشان را پرتاب كنند .
امير المؤمنين عليه السّلام پيش او آمد و گفت : چرا بر اين جماعت حمله نمىكنى ؟
او گفت : پيش رويم به جز تيراندازان كه تير مىاندازند كسى را نمىبينم .
امير المؤمنين عليه السّلام با دسته شمشير به او زد و گفت : اين خونى است كه از مادرت به ارث بردهاى به ميان نيزهها حمله كن كه مرگى اين چنين براى تو عزيزتر است .
محمّد بر سپاه جمل تاخت آورد و نيزهها و تيرهايشان را در هم پيچيد پس از آن على عليه السّلام پرچم را از او گرفت و خود بر اصحاب جمل يورش برد .
در سپاه جمل بنوضبّه گرداگرد شتر عايشه مىگشتند و با اشعار زير رجز مىخواندند :
نحن بنو ضبه اصحاب الجمل * ردّوا علينا شيخنا ثم جمل
« ما بنى ضبه اصحاب جمل هستيم شيخ ما را به ما برگردانيد » .
عثمان ردوه علينا به اطراف الاسل * الموت احلى عندنا من العسل « 1 »
« عثمان را با تير شكستهها به ما برگردانيد كه مرگ براى ما از عسل شيرينتر است » .
بنوضبه هفتاد نفر بودند و هر يك از ايشان كه افسار شتر را به دست گرفت دستش بريده شد . « 2 » تا اين كه كسى از آنان باقى نماند و شتر را پى كردند اما تا وقتى
هامش
( 1 ) مسعودى در مروج الذهب ، 2 ، 375 گفته است : بنوضبه برگرد شتر عايشه مىگشتند و رجز مىخواندند و مىگفتند :نحن بنو ضبه اصحاب الجمل * ننازل الموت اذا الموت نزلردّوا علينا شيخنا ثم بجل * ننعى ابن عفان به اطراف الاسلو الموت احلى عندنا من العسل
( 2 ) به گفته مسعودى هفتاد دست از بنى ضبه بر سر گرفتن افسار شتر بريده شد از آن جمله سعد بن سود قاضى بود كه مصحفى به گردن آويخته بود . هر گاه دست يكى بريده مىشد و مىافتاد ديگرى افسار شتر را مىگرفت و مىگفت : من جوانمرد ضبى هستم .
ابن اثير مىگويد : ربيعه عقيلى از اصحاب امام على عليه السّلام به سوى عدوى كه افسار شتر را به دست گرفته بود حمله كرد و اين اشعار را رجز خواند :يا امنّا اعقّ ام نعلم * و الامّ تغذو ولدا و ترحم الاترين كم شجاع يكلم
و تحتلى منه يد و معصمالكامل فى التاريخ ، 3 ، 248 .