محمّد بن ابى بكر به كنار هودج آمد و دستش را به سوى خواهرش داخل هودج برد عايشه فرياد زد : اين كيست كه به حرم رسول خدا دست درازى مىكند ؟ محمّد جواب داد : من ، نزديكترين مردمان به تو و در عين حال مبغوض ترين آنها نزد تو هستم من برادرت محمّد هستم كه امير المؤمنين مرا فرستاده تا به تو بگويم آيا از اسحلهها آسيبى ديدهاى ؟
عايشه جواب داد : فقط يك تير به من خورده كه آسيبى نرسانيده است . « 1 »
هامش
( 1 ) ابن ابى سبره از علقمه و او از مادرش روايت كرده كه : شنيدم عايشه مىگفت : روز جمل بر هودج من زرهى آهنى قرار داشت و من در هودج بودم تيرهايى كه به سمت هودج پرتاب مىشد از زره عبور مىكرد اما كارى كه با عثمان كرديم و مردم را عليه او شورانديم تا اين كه او را به هلاكت رسانديم و سركشان گمراه را بر او گستاخ كرديم ، اين سختيها را بر من آسان مىكرد . امّا به خدا پناه مىبرم از تفرقه افكنى ميان مسلمانان .
نك : مصنفات شيخ مفيد ، 1 ، 381 .