تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
در همين حال مالك اين اشعار را مىخواند :
اعايش لو لا اننى كنت طاويا * ثلاثا لالفيت ابن اختك هالكا
« اگر سه روز روزه‌دار نبودم اينك خواهر زاده‌ات را هلاك شده مىيافتى »
غداة ينادى و الرماح تنوشه * كوقع الضياحى اقتلونى و مالكا
« در حالى كه نيزه‌ها به سو او مىآمدند فرياد مىزد من و مالك را بكشيد » .
فنجاه منّى اكله و شبابه * و انى شيخ لم اكن متماسكا « 1 »
« ناتوانى و جوانيش او را از دست من كه پير مردى خويشتن دار نيستم رهانيد » . وقتى شتر ، هودج را بيانداخت مردم گريختند مانند خاكسترى كه در روز طوفانى باد شديدى بر آن بوزد . « 2 »
هامش
( 1 ) مجلسى پس از ذكر اين اشعار ( ج 32 ، ص 192 ) بيت زير را به آن‌ها افزوده :و لم يعرفوه اذ دعاهم و غمّه * خدبّ عليه فى العجاجه باركاو دربارهء مناسبت آن مىگويد : وقتى جنگ تمام شد و عايشه به بصره وارد شد عمار بن ياسر همراه مالك اشتر نزد او رفتند . عايشه از عمار پرسيد چه كسى همراه توست ابا يقضان ؟ او گفت : مالك اشتر . عايشه خطاب به مالك گفت : تو با عبد اللّه چه كردى ؟ ! مالك جواب داد : اگر پيرمرد نبودم و مرگم نزديك نبود او را مىكشتم و مسلمانان را از شرش راحت مىكردم . عايشه گفت : مگر اين سخن رسول خدا را نشنيده‌اى كه مسلمان جز به سبب كفر بعد از ايمان يا زناى بعد از ازدواج و قتل نفسى كه خدا حرام كرده ، به قتل نمىرسد ؟ مالك در جواب گفت : اى مادر مؤمنان ، ما نيز بنابر يكى از اين سه مورد با او جنگيديم . نك : بحار الأنوار ، 32 ، 191 . ( 2 ) شيخ مفيد مىگويد : وقتى امير المؤمنين عليه السّلام جرأت مردم - اصحاب جمل - را در جنگ و صبر و شكيبايى آنها را بر كشته شدن ديد به جناح راست لشكرش فرمان داد به سوى جناح چپ لشكر جمل حركت كنند و به جناح چپ نيز فرمان داد به سوى جناح راست دشمن حركت كنند و خودش در قلب لشكر ايستاد ديرى نپائيد كه آنها دچار ضعف شدند و ضربات مهلك شمشيرها بر مغزهايشان جا گرفت و به هزيمت رفتند عده بى شمارى از آنها كشته شدند و از اصحاب امير المؤمنين هم نفرات زيادى مجروح گرديدند ازديان كه پيشاپيش آنها كعب بن سور بود و زمام شتر را به دست داشت ، گرد شتر را گرفتند و كسانى كه شكست خورده بودند نزد او جمع شدند و عايشه در اين حال فرياد مىزد : « فرزندانم حمله ! حمله ! شكيبا باشيد كه من بهشت را براى شما ضمانت مىكنم » . آنها از هر طرف او را در بر گرفتند و عبايى را كه او به همراه داشت جلو انداختند و دامن راست آن را بر روى شانه راست به سمت چپ برگردانده بود و دامن چپ را به سوى شانه راست همانطور كه رسول خدا به هنگام طلب باران انجام مىداد . سپس گفت : مشتى خاك به من بدهيد . و وقتى خاك را به او دادند به سوى صورتهاى اصحاب امير المؤمنين پاشيد و گفت : « صورتهايتان سياه باد » . همانند رسول خدا كه با مشركان جنگ بدر انجام داد . در اين هنگام كعب بن سور افسار شتر را گرفت و كشيد و گفت : خدايا اگر مىخواهى خون مسلمانان را حفظ كنى و آتش اين فتنه را خاموش كنى على را به قتل برسان . امّا وقتى عايشه برد رسول خدا را وارونه كرد و خاك بر صورتهاى سپاه امير المؤمنين عليه السّلام پاشيد امام عليه السّلام فرمود : « عايشه اين تو نبودى كه پرتاب كردى بلكه شيطان بود كه پرتاب كرد و به يقين سنگينى اين گناهت بر تو باز خواهد گشت » . نك : مصنفات شيخ مفيد ، 1 ، 328 و الفتوح ، 1 ، 484 .