گم شد پس ابو جهل او را به عبد المطّلب برگرداند « 1 » .
فهدى ؛ يعنى قرآن و شرايع را به تو شناساند ، يا گمشدنت را به وسيلهء جدّت بر طرف ساخت .
وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى
؛ تو را تهيدستى يافت كه مالى نداشتى پس با مال خديجه يا با غنائم جنگى تو را بىنياز كرد .
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ
؛ پس يتيم را به خاطر ضعفى كه دارد در مورد مال و حقّش مقهور مساز .
از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت شده كسى كه بر سر يتيمى دست بكشد در برابر هر مويى كه از زير دست او بگذرد نورى در روز قيامت برايش باشد .
وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ
؛ سائل و گدا را محروم مكن ، بعضى گفتهاند منظور از سائل طالب علم است هر گاه نزد تو بيايد [ و چيزى بپرسد ] او را محروم مساز .
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
؛ منظور از تحديث نعمت شكر و اظهار و اشاعه نعمت است .
هامش
( 1 ) - و
روى ايضا انّه ضلّ فى صباه فى بعض شعاب مكّه فردّه ابو جهل الى عبد المطّلب .