بياورند .
آوردن « لك » با اين كه بدون آن معنى كامل است اين فايده را دارد كه جنبهء ابهام و ايضاح دارد و گويى گفته شده :
أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ
، پس فهميده مىشود كه مشروحى [ چيزى كه گشايش يافته ] وجود دارد آن گاه گفته شده : صدرك پس آن مشروح مبهم ، روشن مىشود . همچنين است
( لَكَ ذِكْرَكَ )
و
( عَنْكَ وِزْرَكَ )
.
چون خداوند سبحان نعمتهاى بزرگى را كه به رسول خود داده ياد كرد و مشركان حضرتش را به تهيدستى سرزنش مىكردند تا آنجا كه حضرت پنداشت ، آنها به خاطر تهيدستى اهل اسلام و حقير شمردن آنها از اسلام روى گرداندهاند پس در پى ذكر آن نعمتها فرمود :
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
؛ و گويى فرموده است : آنچه را به تو بخشيدهايم تفضّل و انعمامى است بنا بر اين از بخشش ما نااميد مشو ، زيرا با آن دشوارى كه تو گرفتار آنى آسانى هست ، و لفظ يسر مورد انتظار را با يسرى كه همراه عسر است نزديك ساخت تا آنجا كه آن را مقارن عسر قرار داد تا پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را بيشتر دلدارى دهد و قوّت قلب ببخشد .
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
؛ اين جمله تكرار جملهء اول است تا معنايش در جانها و دلها استوار شود ، بنا بر اين معناى روايت منقول از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله كه روزى خندان بيرون آمد و مىفرمود : يك عسر برد و يسر غالب نمىشود ، اين است كه آيهء :
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
وعدهاى مكرّر از خداوند سبحان است و سزاوار است كه وعدهء حق بر رساترين معنايى حمل شود كه لفظ در بردارد و ما مىدانيم كه جملهء اول وعدهاى است به اين كه ناگزير پس از هر عسرى ، يسرى است و جملهء دوم وعدهاى است مستأنفه به اين معنى كه پس از هر عسرى يسرى هست پس بنا بر مستأنفه بودن جملهء دوم دو يسر داريم و عسر تنها يكى است [ معناى روايت همين است ] چون الف و لام تعريف در العسر يا براى عهد است و آن همان عسرى است كه