تزكّى در اصل تتزكّى بوده يعنى از شرك پاك مىشوى بعضى تزكّى قرائت كرده و پس از ادغام [ تاء ] در [ زاء ] آن را مشدّد خواندهاند .
وَ أَهْدِيَكَ إِلى رَبِّكَ فَتَخْشى
؛ تو را به شناخت پروردگارت راهنمايى مىكنم تا از او بترسى چرا كه خشيت و ترس از شناخت نشأت مىگيرد :
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
؛ « از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مىترسند » . ( فاطر / 28 ) . منظور علماى خدا ترس است .
خداوند متعال در خطاب به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله :
[ هَلْ لَكَ إِلى أَنْ تَزَكَّى ،
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى ]
سخن را به صورت پرسش و استفهام آغاز كرده كه به معناى عرضه كردن و پيشنهاد است چنان كه شخص به مهمان خود مىگويد : هل لك ان تنزل بنا ، ممكن است بر ما وارد شوى و پس از استفهام سخنى نرم آورده تا پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را به نرمى [ در گفتار ] فرا بخواند و فرعون را از سركشى به مرحلهء مدارا و سازش فرود آورد چنان كه در آيهء :
فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً
به نرمى امر فرموده است .
فَأَراهُ الْآيَةَ الْكُبْرى
؛ منظور از آت بزرگ تبديل عصا به مار است چون آيت و معجزهء بزرگ همان است و معجزهء ديگر در مرحلهء پس از آن قرار دارد . يا مقصود عصا و يد بيضا ، است و آن دو را يكى قرار داده چرا كه آيت دوم [ يد بيضا ] گويى جزء همان ايت اول است چون تابع آن است .
فَكَذَّبَ وَ عَصى
؛ فرعون موسى و معجزهاش را تكذيب كرد و آن را سحر و موسى را ساحر ناميد و معصيت خدا كرد .
ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعى
؛ و چون فرعون اژدها را ديد وحشتزده به عقب برگشت و شتابان مىرفت ، يا از موسى روى برگردانده و در مكر و حيلهگرى خود سعى مىكرد .
فَحَشَرَ فَنادى
؛ پس ساحران را در محلى كه هميشه با فرعون اجتماع مىكردند گرد آورد ، يا به منادى فرمان داد ندا در دهد كه مردم در آنجا جمع شوند .