تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
ممكن است « يوم ترجف » منصوب باشد به فعلى كه
قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ
بر آن دلالت دارد ، يعنى روزى كه نفخه دميده مىشود دلها مىلرزد ، « و جيف » و « وجيب » نظير يكديگرند يعنى دلها پريشان و ناآرام است ، چون وحشت آن روز را مىبينند .
قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ ؛ أَبْصارُها خاشِعَةٌ
؛ قلوب مبتدا ، واجفة صفت آن و أبصارها خاشعة ؛ خبر مبتداست . مقصود از نسبت دادن ديدن به دلها ، نسبت دادن ديدن به صاحبان دلهاست و آيهء :
« أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ »
بر اين مطلب دلالت مىكند ، يعنى آيا ما به حالت اول بر مىگرديم و منظور حالت زنده شدن پس از مرگ است ، و اصل « حافرة » از : رجع فلان فى حافرته ، مىباشد يعنى فلانى از همان راهى كه آمد برگشت پس با راه رفتن در آن راه اثرى مىگذاشت و اثر گامهايش را « حفر » قرار داده است و حافره گويند چنان كه عيشة راضيه مىگويند . يعنى منسوب به حفر و به رضا ، سپس به كسى گفته شده كه در كارى بوده و از آن بيرون شده دوباره به آن كار باز مىگردد ، و رجع الى حافرته ، يعنى به راه و حالت اوّليهء خود بازگشت شاعر گويد :
احافرة على صلع و شيب * معاذ اللَّه من سفه و عار « 1 »
مقصود شاعر اين است كه آيا مىتوان به حالت پيشين بازگشت ؟ گفته‌اند : النّقد عند الحافرة ؛ يعنى سم اسب قرار و آرام ندارد تا اين كه بها و جايزهء مسابقه را دريافت كند و به حالت اوّل برگردد .
أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَةً
؛ نخرة و ناخرة ، هر دو قرائت شده گويند : نخر العظم فهو نخر و ناخر ولى [ وزن ] فعل از [ وزن ] فاعل رساتر است . و آن استخوان پوسيده ميان تهى است كه هوا در آن نفوذ مىكند و از آن ( خور خور ) شنيده مىشود . إذا ؛ منصوب به « باليه » محذوف است و اصل جمله : أ إذا كنّا عظاما بالية متفتّتة
هامش
( 1 ) - آيا با ريخته شدن موى سر و پيرى مىتوان به جوانى و كودكى برگشت ، از نادانى و سبكسرى به خدا پناه مىبرم . [ حافره ؛ به معناى برگشت به حالتى قبل از حالت فعلى يعنى برگشت به قهقراست . ]