خدا شب را تيره ساخت .
وَ أَخْرَجَ ضُحاها
؛ ( آسمان ) نور خورشيد خود را آشكار ساخت ، به دليل آيهء :
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها
كه مقصود از ضحيها نور خورشيد است و شب و ظهر را به آسمان نسبت داد چرا كه خورشيد با طلوع و غروب خود هم منشأ روشنى است و هم منشأ تاريكى .
وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها
؛ ارض منصوب به تقدير ( دحا ) است كه پيش از ذكر شدن ( دحيها ) در تقدير گرفته شده و شرط چنين تقديرى اين است كه فعل مذكور بعد ، مفسّر فعل مقدّر شود .
أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها
؛ علّت داخل نشدن ( واو ) عطف بر [ اخرج ] اين است كه ( دحو ) به معناى مهيّا ساختن زمين و گسترده شدن آن براى سكونت ، را تفسير مىكند و پهن شدن زمين براى سكونت و امر خوردن و آشاميدن و قرار گرفتن در زمين به بيرون آوردن آب و چراگاه امرى ضرورى است و نيز محكم كردن زمين به وسيلهء كوهها براى اين است كه زمين ثابت بماند و آدمى بر روى آن قرار گيرد ، مقصود از ( مرعى ) چيزهايى است كه انسان و حيوانات مىخورند و ( رعى ، چريدن ) براى انسان استعاره آورده شده چنان كه رتع در : نرتع و نلعب استعاره آورده شده است ( نرتع ) از ( رعى ) قرائت شده از اين رو گفتهاند : خداوند سبحان با ذكر آب و چراگاه بر تمام چيزهايى كه از زمين بيرون مىآيد و انسان از آن بهره مىبرد اشاره فرموده و اين كار براى بهره بردن شما و چهارپايان شماست چرا كه منفعت آن به همه بر مىگردد .
وَ الْجِبالَ أَرْساها
؛ اعراب اين جمله مانند اعراب ، و الأرض بعد ذلك دحيهاست .
فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى
؛ ( طامّه ) ، بلا و حادثهاى ما فوق تمام بلاها و حوادث است و در امثال آمده : جرى الوادى فطمّ على القرى ؛ آب در درهها جارى شد و تمام روستاها را فرا گرفت و با خاك يكسان كرد ، منظور از ( طامّه ) روز قيامت است .