بعضى گفتهاند : فرشتگان بر آنها سلام مىدهند و از آنان اجازه مىگيرند .
عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ
؛ عاليهم ، به سه صورت قرائت شده است :
1 - به سكون ( ياء ) بنا بر اين كه مبتدا و خبر آن ثياب سندس ، باشد يعنى لباس رويين آنها از سندس است .
2 - منصوب باشد بنا بر حال بودن [ از ضمير در
( يَطُوفُ عَلَيْهِمْ )
] .
3 - عال ، را بجاى فوق گرفته و بنا بر ظرفيّت نصب دهيم و جانشين حال سازيم .
4 - به معناى رأيت أهل نعيم و ملك عاليهم ثياب باشد .
خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ
؛ به دو صورت قرائت شده است :
1 - رفع بنا بر اين كه حمل بر « ثياب » شود .
2 - جرّ بنا بر اين كه حمل بر « سندس » شود .
استبرق به دو صورت قرائت شده است :
1 - به رفع به اين معنى كه ثياب سندس و ثياب استبرق بوده و مضاف حذف شده و استبرق بجاى آن نشسته است .
2 - جرّ بنا بر اين كه بر « سندس » حمل شود .
وَ حُلُّوا
؛ « حلّوا » عطف بر
« وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ »
است .
أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ
؛ دستبندهايى از نقره دارند كه قابل توصيف نيست ، و بر اثر شفّاف بودن درونش از برونش ديده مىشود . بعضى گفتهاند : در بهشت نقره برتر از طلا و ياقوت و مرواريد است . بعضى گفتهاند : آنها گاه خود را با طلا و گاه با نقره مىآرايند يا به هر دو .
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً
؛ پروردگارشان آنها را از شراب طهور كه مانند شراب دنيا پليد و نجس نيست سيراب مىكند .
بعضى گفتهاند : شرابى كه آنها را از هر چيزى جز خدا تطهير مىكند .
إِنَّ هذا
؛ « هذا » اشاره به بخششهاى خدا و نعمتها و تعظيمى است كه پيش از اين