درخشندگى شيشههاست و معناى
( كانَتْ قَوارِيرَا )
اين است كه با ايجاد خداوند به صورت شيشه در آمده است و منظور بزرگداشت اين آفرينش عجيب است كه شامل صفات هر دو جوهر متباين [ نقره و شيشه ] مىباشد ، و نظير همين است ( كان ) در كان مزاجها كافورا مانند ( يكون ) در كن فيكون . [ يعنى كان در همهء موارد به معناى ايجاد كردن است ] .
قَدَّرُوها تَقْدِيراً
؛ اين جمله صفت قوارير است يعنى مؤمنان آنها را نزد خودشان اندازهگيرى كرده كه از نظر شكل و اندازه آن گونه باشد كه مىخواهند و همان اندازه شده است ، بعضى گفتهاند : ضمير ( قدّروها ) به كسانى بر مىگردد كه با آن جامها پيرامونشان مىچرخند يعنى شراب جامها را به اندازهاى كه آنها [ بهشتيان ] را سيراب كند برآورد كردهاند و اين براى آشامنده لذّت بخشتر است چون به اندازهء نياز اوست .
از مجاهد روايت است كه جامها نه لبريز است و نه كم .
« قدّروها » به ضمّ ( قاف ) و به صورت مجهول نيز قرائت شده به اين مناسبت كه منقول از قدّر ، باشد مىگويى : قدّرت الشّىء و قدّرنيه فلان ، هر گاه ديگرى تو را بر آن كار قادر سازد . و به اين معناست كه مؤمنان را همانطور كه خود مىخواهند قادر مىسازند .
كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا
؛ عربها زنجفيل را خوب مىدانستند و از آن لذت مىبردند .
اعشى گويد :
كأنّ القرنفل و الزّنجبيل * باتا بفيها و أريا مشورا « 1 »
هامش
( 1 ) - شاعر مزه و بوى دهان محبوبهء خود را به قرنفل و زنجفيل تشبيه كرده ؛ چرا كه عرب آن دو را نيكو مىدانسته و از آنها لذّت مىبرده است و مزهء آب دهان محبوبه را به مزهء عسل تشبيه كرده است . گويى قرنفل و زنجفيل در دهان او ( محبوبه ) جاى گرفته و آب دهانش طعم عسل دارد [ دهانش كان عسل است ] كشّاف ، ج 4 ، ص 672 ، - م .