مىباشد و تقدير جمله اين است كه در آن بهشت نه خورشيدى مىبينند و نه سرماى آزار دهندهاى . داخل شدن و او بر اول جمله براى دلالت بر اين است كه هر دو امتياز با هم براى آنها وجود دارد و گويى فرموده است : پاداش آنان بهشتى است كه در آن از هر دو نعمت يعنى هم دور بودن از گرماى خورشيد و هم سرما و نزديك بودن سايه به آنها ، برخوردار هستند .
به گفتهء زمخشرى ممكن است تمام كلمات : متّكئين ، لا يرون ، و دانية ، صفات بهشت باشد ولى من [ مصنّف ] آن را درست نمىدانم چرا كه هر گاه اسم فاعل صفت واقع شود و فعل براى غير موصوف باشد لازم است ضمير آن آشكار شود در حالى كه « اتّكاء و دنوّ » صفت براى « جنّة » نيست ، بنا بر اين ، همان قول اوّل ( حال بودن كلمات مذكور ) صحيح است . « دانية » را مىتوان منصوب دانست بنا بر اين كه عطف بر و جزاهم جنّة باشد ، [ و در اصل ] و جزاهم جنّة و لبس حرير و دخول جنّة و دانية عليهم ظلالها ، بوده و مضاف [ لبس دخول ] حذف شده ، يعنى : پاداش آنها بهشت و لباس حرير و داخل شدن در بهشت است و نيز پاداش آنها بهشت ديگرى است كه سايههايش به آنها نزديك است .
وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها
؛ يعنى ميوههاى آن بهشت براى آنها كه مىچينند هرطور بخواهند در دسترس است و ممانعتى از چيدن ندارند ، يا ميوههاى آن بهشت را براى كسانى كه مىخواهند بچينند رام و فروتن و كوتاه و در دسترس قرار داده است . « ذلّلت » برگرفته از اين گفتهء عرب است : حائط ذليل ديوار رام ، هر گاه كوتاه باشد .
از مجاهد روايت است كه اگر مؤمن در بهشت به پا خيزد ميوهها به همان اندازه بالا مىرود و اگر بنشيند ميوهها پايين مىآيد تا دستش به آنها برسد .
[ سوره الإنسان ( 76 ) : آيات 15 تا 22 ]
وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَكْوابٍ كانَتْ قَوارِيرَا ( 15 ) قَوارِيرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدِيراً ( 16 ) وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلاً ( 17 ) عَيْناً فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلاً ( 18 ) وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً ( 19 )
وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً ( 20 ) عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً ( 21 ) إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً ( 22 )