فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ
؛ در بهشتى [ قرار مىگيرند ] كه از نظر موقعيّت و ارج بلند و بالاست يا بناها و قصرها و درختانش بلند است .
قُطُوفُها دانِيَةٌ
؛ ميوههايش نزديك است و دست شخص نشسته و خفته به آن مىرسد .
كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً
؛ به آنان بگوييد بخوريد و بياشاميد خوردنى و آشاميدنى كه گوارايتان باشد ، يا هنّيئتم هنيئا ، گوارايتان شد گوارا شدنى ، بنا بر اين كه مصدر باشد .
بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ
؛ در برابر اعمال شايستهاى كه از پيش فرستادهايد در ايّام گذشتهء دنيا .
از مجاهد نقل شده كه منظور ايّام روزه دارى است ، يعنى عوض روزهايى كه براى خدا از خوردن و نوشيدن خوددارى كرديد اكنون بخوريد و بياشاميد .
يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ
؛ ضمير « ليتها » به « موته » مرگ بر مىگردد يعنى اى كاش مرگ كار مرا تمام مىكرد و پس از آن زنده نمىشدم و آنچه ديدم نمىديدم يا ضمير به حالت برگردد يعنى كاش همين حالت كنونى من همان مرگى بود كه پشت سر گذاشتم باقى بود زيرا وى آن حالت ( حسابرسى ) را سختتر و تلختر از چشيدن تلخى مرگ مىبيند پس در هنگام مشاهدهء آن آرزوى مرگ مىكند .
ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ
؛ در « ما » دو وجه است :
1 - نافيه است ، يعنى از نظر مالى در رفاه نيستم .
2 - استفهام انكارى است ، يعنى چه چيز مرا بىنياز مىكند .
هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ
؛ تسلّط و قدرت من بر مردم و امر و نهى من از بين رفته است .
ابن عبّاس گويد : حجّت و دليل من [ كه به آن معتقد بودم ] باطل و بيهوده شد .
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ
؛ او را بگيريد و به زنجير ببنديد .
ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ
؛ سپس او را جز در آتش بزرگ دوزخ نيندازيد زيرا او سلطانى بود كه نسبت به مردم بزرگى مىكرد گفته مىشود : صلى النار ، و صلاه النار ،