مىكنيد ؟ ( 25 )
تمام كسانى كه روى آن ( زمين ) هستند فانى مىشوند . ( 26 )
و تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگارت باقى مىماند . ( 27 )
پس كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مىكنيد ؟ ( 28 )
تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از او تقاضا مىكنند ، و او هر روز در شأن و كارى است . ( 29 )
پس كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مىكنيد . ( 30 )
تفسير :
مِنْ صَلْصالٍ
؛ « صلصال » گل خشكيده است چون در برخورد با هم صدا مىكند .
كَالْفَخَّارِ
؛ گل به آتش پخته است مانند سفال ، در جاى ديگر
مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ
، و
مِنْ طِينٍ لازِبٍ
، تعبير شده يعنى خداوند انسان را از خاكى آفريد كه آن را گل قرار داد سپس گل تيره رنگ ريخته شده آن گاه گل خشك .
الْجَانَّ
؛ پدر جنّ را كه به قولى ابليس است آفريد .
مِنْ مارِجٍ
؛ مارج شعله آتشى است كه دودى ندارد ، بعضى گفتهاند : شعلهء آتش مخلوط با سياهى آتش است . « من » بيانى است و گويى فرموده است از آتش خالصى يا آتش آميخته .
و المشرقان و المغربان ؛ دو مشرق ، منظور دو مشرق زمستان و تابستان و دو مغرب آنهاست ، يا مقصود ، دو مشرق خورشيد و ماه و دو مغرب آنهاست .
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ
؛ خداوند درياى شيرين و درياى شور را گسيل داشت كه در كنار هم بوده و با يكديگر برخورد كردند و در نگاه ظاهرى فاصلهاى ميانشان نيست .
بَيْنَهُما بَرْزَخٌ
؛ ميان آن دو دريا به قدرت خدا مانعى است كه هيچ كدام از حدّ خود تجاوز نمىكنند و با آميخته شدن يكى به ديگرى تجاوز نمىكند .
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ
؛ از آن دو دريا ، مرواريدهاى درشت و ريز بيرون مىآيد گفته شده : مرجان مهرهء سرخى است مانند شاخههاى درخت كه از دريا بيرون مىآيد و آن سنگى است به شكل درخت و « يخرج » از اخرج ( باب افعال ) قرائت شده است