كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ
؛ كلمهء كتاب بدل يا حال براى عبارت « أحسن الحديث » است .
كلمهء « متشابها » مطلق شباهت است ، يعنى هر بخشى از قرآن شبيه بخش ديگر است ، بنا بر اين هم شامل تشابه در معناست مانند صحت و درستى و بهرهمند شدن مردم از آن و هم شامل تشابه در الفاظ است ، مانند تناسب در الفاظ و تشابه در اعتدال آنها و جودت معانى و هماهنگى در نظم و تأليف و اعجاز .
كلمهء « مثانى » جمع : « مثنى » است و به معناى مكرر و تكرار است . و چون داستانها و احكام و اندرزهاى قرآن تكرار شده است . به صفت « مثانى » توصيف شده است . برخى گويند : بدين سبب است كه تكرار تلاوتش ملال آور نيست ، چنان كه در وصف قرآن گفته شده است : قرآن با خواندن مكرر بىارج و كهنه نمىشود . « 1 » چون كتاب مجموعهاى از جزئيات و تفصيلهاست و اجزاء يك چيز همان مجموعه آن است ، براى لفظ كتاب ، با اين كه مفرد است ( نظر به مجموعهاش ) ، صفت جمع كه مثانى باشد آورده شده است .
ممكن است نصب « مثانى » به عنوان تميز « متشابها » باشد ( نه به سبب صفت بودن ) چنان كه گويى : رأيت رجلا حسنا شمائل ؛ مردى را كه از نظر خوى و سرشت نيكو بود ، ديدم . در اين صورت معنا اين است كه ( كتاب ) از نظر « مثانى » متشابه است و فايدهء تكرار اين است كه نفس انسانى از اندرز و موعظه متنفر است و اگر پس از مرتبهء اول تكرار نشود تأثير چندانى نخواهد داشت .
تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ
؛ فعل « تقشعر » به معناى لرزيدن و منقبض شدن است ، يعنى اندام آنها ( از خوف خدا ) سخت مىلرزد و منقبض مىشود و هر گاه اندام كسى از ترس بلرزد و موى بدنش راست شود گويند : اقشعر جلوده من الخوف وقف شعره ، مقصود اين است كه هر گاه قرآن و آيههاى تهديد آميز آن را
هامش
( 1 ) - لا يتفه ولايتشان و لا يخلق على كثرة الرد .