بعضى از مفسران گويند : معناى
« رُدُّوها عَلَيَّ »
اين است كه از خدا خواست تا خورشيد را براى وى برگرداند و خداوند هم خورشيد را برايش برگرداند تا نماز بعد از ظهرش را كه قضا شده بود به جا آورد ، بنا بر اين ضمير « هاء » در عبارت « ردّوها » به كلمهء « شمس » بر مىگردد .
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ
؛ ما سليمان را مورد آزمايش قرار داديم و به ناگواريهاى سختى گرفتار كرديم .
مفسران دربارهء « جسد » اختلاف كردهاند ، برخى چنين گفتهاند : روزى سليمان با خود گفت : امشب با همسرانم كه هفتاد نفر هستند همبستر مىشوم تا هر يك از آنها پسرى برايم بياورد كه در راه خدا شمشير بزند ، ولى نگفت : ان شاء اللَّه و چون همبستر شد هيچ يك باردار نشدند جز يكى آن هم فرزند ناقصى به دنيا آورد و آن همان جسدى است كه روى تختش افكندند . و روايت شده كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود :
قسم به آن كه جان محمد در دست او است ، اگر سليمان إن شاء اللَّه مىگفت ، فرزندانى مىداشت كه سواره در راه خدا جهاد مىكردند . « 1 »
ثُمَّ أَنابَ
، سپس به سوى خدا بازگشت و توبه كرد و پيوسته با نماز و دعا به درگاه خداوند به او پناه مىبرد .
برخى گويند : براى سليمان پسرى زاده شد و او از ترس شيطانها و ديوها او را ، براى شير دادن ، در ابرها گذاشت و از او خبرى نداشت تا اين كه مردهء او را روى تختش گذاشتند و اين به سبب تنبيه او بود و خدا خواست به او بفهماند كه مواظبت نمىتواند از تقدير و سرنوشت جلوگيرى كند .
قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً
؛ اين كه سليمان طلب مغفرت و آمرزش را به درخواست بخشش سلطنت مقدم داشت به سبب عادت پيامبران است كه امور دين
هامش
( 1 ) -
و الذى نفس محمد بيده لو قال انشاء اللَّه لجاهدوا فى سبيل اللَّه فرسانا .