خَيْراً
، اگر مالى به جاى گذاشت ( بقره 180 ) و منظور از مال همان اسبانى هستند كه سليمان را به خود مشغول كردند . و « خيل » را « خير » گفتهاند گويا اسبها براى اين كه خوبيهاى بسيارى در بر دارند ، خود خير هستند . چنان كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرموده است :
خير و نيكى تا روز قيامت بر پيشانى اسبها بسته شده است . و همچنين به زيد الخيل ، هنگامى كه بر پيامبر وارد شد و اسلام آورد ، فرمود : تو زيد الخير هستى .
حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ
؛ ضمير در كلمهء « توارت » به « شمس » برمىگردد ، يعنى خورشيد غروب كرد و كلمهء توارى ، از عبارت « توارى الملك بحجابه » به طور مجاز به معناى غروب آمده است و دليل اين كه ضمير « به شمس » بر مىگردد ، ذكر كلمهء « عشى » است كه پيش از آن آمده و ناچار براى مضمر يا بايد ذكرى شده باشد يا دليلى بر ذكر آن باشد . بعضى گويند : ضمير به « صافنات » بر مىگردد ، يعنى سليمان بر اسبها نگاه مىكرد تا در حجاب شب ، كه ظلمت و تاريكى است ، پنهان شدند .
رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ
؛ عبارت
« فَطَفِقَ مَسْحاً »
يعنى با شمشير شروع كرد به قطع كردن ساقها و گردنهاى آنها . هنگامى كه فردى با شمشير گردن ديگرى را قطع كند گويند : مسح علاوته و همچنين هنگامى كه نويسندهء كتابى ، اطراف كتاب را با شمشير ببرد و قطع كند ، گويند مسح المسفر الكتاب . برخى از مفسران گويند : منظور اين است كه از روى مهربانى و شيفتگى دست به پاها و گردنهاى آنها كشيد . و سپس آنها را در راه خدا روانهء جهاد كرد .
كلمهء « سوق » جمع « ساق » است . مانند : اسد ، كه جمع اسد است عبارت
« رُدُّوها عَلَيَّ »
به عبارت محذوفى متصل مىشود و تقدير آن چنين است : قال ردوها علىّ و جواب آن نيز در تقدير است . چون ظاهر - امر كه اشتغال پيامبر خدا به امور دنياست تا نمازش قضا شود اقتضاى سؤال مىكند ، فردى مىپرسد كه : سليمان چه گفت ؟ و بعضى گفتند : سليمان براى تقرب به خدا و براى اين كه گوشت اسبها را صدقه بدهد ، آنها را ذبح كرد .