وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ
؛ او را در سلطنتش نيرومند و استوار ساختيم و به او حكمت را ، كه همان زبور و علم به شرايع است ، عطا كرديم ، برخى گويند : هر كلامى كه موافق حق باشد حكمت است .
وَ فَصْلَ الْخِطابِ
؛ واژهء « فصل » به معناى ، مفصول است مانند ضرب الامير ، كه ضرب به معناى مضروب است ( و در حقيقت مصدر به معناى مفعول است ) و آن كلامى است روشن و آشكار كه مخاطب آن كاملا مىفهمد و هيچ اشتباه و ابهامى براى او در آن نيست و يا به معناى : فاصل ، است مانند صوم كه به معناى : صائم ، است ( و در حقيقت مصدر ، به معناى فاعل است ) و فردى كه صاحب رأى و فصل دهنده خطاب است ، كسى است كه حق را از باطل و درست را از نادرست ، جدا و مشخص مىكند . و « فصل خطاب » همان سخن و كلامى است كه حضرت داوود در مورد قضاوت و حكومت و ادارهء مملكت مىفرمود . على عليه السلام فرموده است : فضل خطاب ، عبارت از فرمايش آن حضرت
البيّنة على المدّعى و اليمين على المدّعى عليه
است . و اين قاعده فاصل ميان حق و باطل است . و برخى عبارت اما بعد را كه حضرت داوود پيش از آغاز سخن به كار مىبرد ، فضل خطاب دانستهاند . ( زيرا حضرت داوود اوّلين فردى بوده است كه اين جمله را گفته است ) .
وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ
؛ ظاهر عبارت استفهام است و مقصودش اين است كه آن خبر از خبرهاى عجيبى است كه نبايد پنهان بماند .
كلمهء خصم در اين جا جمع و به معناى خصما مىباشد ، اين كلمه هم براى مفرد و هم براى جمع به كار مىرود ، مانند كلمهء ضيف ، زيرا در اصل مصدر است ، مانند خصومت و در موردى كه از خصمان جمع اراده شده است ، مقصود دو فرقهء دشمن بوده است . چنان كه در آيهء ديگر آمده است :
هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا
، اين دو گروه با يكديگر دشمنند ( حج / 19 )
إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ
؛ كلمهء « اذ » به وسيلهء فعل محذوف ، منصوب است و تقدير آن