برخى از مفسران گويند : داراى قدرت و نيرو نسبت به دشمنانش بود ، زيرا داوود اگر با فلاخنش سنگى بر سينهء فردى مىزد از پشتش خارج مىشد و به نفر بعدى مىخورد و او را هم مىكشت .
عبارتهايى مانند اين كه مىگويند : فلان ائّد و ذو ايد و ذو آد و اياد ، همگى به معناى قدرت و نيرومندى است .
إِنَّهُ أَوَّابٌ
؛ حضرت داوود از هر چه كه پيش خدا كراهت بسيار توبه مىكرد و به آنچه خداوند دوست مىداشت بر مىگشت . بعضى از مفسران مىگويند : منظور از تواب اين است كه بسيار تسبيح مىكرد و مطيع خدا بود .
يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ
؛ عبارت « يسبّحن » حال است . اگر چه كلمهء : مسبحات ، هم همان معناى « يسبحن » را مىرساند ، ليكن چون مقصود اين بوده است كه تسبيح كوهها آن به آن تجديد مىشده و زمانى پس از زمان ديگر ، انجام مىگرفته است ، اين كلمه به جاى « مسبحات » اختيار شده است و خداوند چنين قرار داده بود كه هر گاه داوود تسبيح خدا مىكرد . كوهها هم با او همصدا شده و تسبيح مىكردند .
وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً
؛ پرندگان پيش داوود جمع مىشدند و با او تسبيح مىكردند . و همين است معناى حشر آنها .
كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ
؛ هر يك از كوهها و پرندگان ، به خاطر تسبيح داوود ، تسبيح خداوند مىكردند ، زيرا آنها به سبب تسبيح داوود بود كه تسبيح مىگفتند ، و اين كه كلمهء « اواب » به جاى مسبح قرار داده شده است ، يا براى اين است كه آنها به ذكر تسبيح ، بسيار رجوع مىكردند . و مراجعه كنندهء بسيار ، « رجاع » است ( و اين يك معناى اواب است ) و يا مقصود اين است كه آنها به سبب رجوع بسيارشان به خشنودى خدا و ادامهء تسبيح و ذكر او ، بسيار توبه كنندهاند ( و اين هم معناى ديگر اواب است ) . برخى گويند : ضمير در « له » به خدا بر مىگردد يعنى حضرت داوود و كوهها و پرندگان براى خدا بسيار تسبيح مىگفتند .